مسئلهى زن از مسئلهى خانواده قابل تفکیک نیست
دوشنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۳، ۰۱:۳۷ ب.ظ
بنام خالق عشق
«...این مسائل، مسائل اساسى ماست؛ مسئلهى زن و مسئلهى خانواده که البته مسئلهى زن از مسئلهى خانواده قابل تفکیک نیست. این را هم عرض بکنیم، اگر چنانچه کسى بخواهد مسئلهى زن را جداى از مسئلهى خانواده بحث بکند، دچار اختلال در فهم و در تشخیص علاج خواهد شد. این دو را باید در کنار هم دید، با اینکه دو مسئله است.» (بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعى از بانوان برگزیدهی کشور، 30 فروردین 1393)
چند
سالی است که در کشور ما، برخی در حوزهی مسائل زنان، با این عقیده که
بررسی مسائل زنان از مسائل خانواده کاملاً متمایز است، پیشدستانه
استفادهکنندگان از عبارت «زنان و خانواده» را به نادیده گرفتن حقوق زنان
متهم کرده و این مسئله را مورد نقد قرار میدادند که چرا از عبارت «زنان و
خانواده» در کنار هم استفاده میشود و چرا هرجا نامی از زنان برده میشود،
بلافاصله عبارت خانواده نیز در کنار آن میآید و سؤالاتی از این دست را
مطرح مینمودند:
مگر زن از ارزشهای ذاتی و هویت مستقلی برخوردار نیست؟
پس نقشها و فعالیتهای زنان در جامعه و هویت اجتماعی او در کجا لحاظ خواهد شد؟
شما میخواهید زن را در نقشهای خانوادگیاش محصور کنید و هیچ حق فردی و اجتماعی برای رشد و حضور او قائل نیستید؟
آیا الگوی مطلوب زنان، تنها در زنی است که به نقش همسرداری و تربیت فرزند میپردازد؟
برای
فهم صحیح این کلام مقام معظم رهبری، لازم است ابتدا به این موضوع اشاره
شود که رویکردهای مختلف در این عرصه، مسائل زنان را در سه الگوی متفاوت
بررسی کردهاند:
1.
رویکردی که مسائل زنان را در سه بُعد فردی، خانوادگی و اجتماعی بررسی
کرده، در صورتی که هر سه بُعد در یک درجه از اهمیت و اولویت قرار گیرند.
2.
رویکردی که مسائل زنان را در سه بُعد فردی، خانوادگی و اجتماعی بررسی
کرده، در صورتی که نقش زن در بُعد خانوادگی دارای نقش کلیدی و محوری بوده و
از درجهی اهمیت و اولویت بالاتری برخوردار باشد.
3.
رویکردی که مسائل زنان را تنها در دو بُعد فردی و اجتماعی بررسی کرده و
نقش و جایگاه زن در بُعد خانوادگی را تحقیر کرده و نادیده میگیرد. در این
رویکرد، هویت خانوادگی زن بهمراتب از ارزش و اهمیت بسیار کمتری نسبت به دو
بُعد دیگر برخوردار بوده و دو بُعد فردی و بهویژه اجتماعی همواره در
اولویت بالاتری قرار دارند و حتی گاهی بُعد خانوادگی بهعنوان مانعی بر سر
اهداف فردی و اجتماعی تلقی شده و کاملاً تضعیف و حذف میشود.
پرداختن
پیرامون دو بُعد مسائل فردی و اجتماعی زندگی زنان بهصورت مستقل و البته
در کنار توجه به بُعد خانوادگی، رویکردی است که نه تنها بسیاری از علما و
نخبگان داشتهاند، بلکه امام راحل و شخص مقام معظم رهبری نیز بارها در
بیاناتشان پیرامون مسائل زنان نیز به تبیین این دو بُعد پرداختهاند و لذا
منظور از این کلام رهبری، عدم نگاه و توجه به سایر ابعاد و نقشها و
مسئولیتهای زنان نمیتواند باشد، بلکه نکتهی کلیدی صحبت ایشان ناظر به
این موضوع است که نباید از جایگاه محوری خانواده در بررسی مسائل زنان غفلت
شود و لازم است که در هر سطحی از برنامهریزی و سیاستگذاریها تا
راهکارهای اجرایی، به نقش و جایگاه محوری زن در خانواده توجه شود. زن
همواره مدیر خانه و منبع آرامشبخشی به تمام اعضای خانواده خواهد بود و
همانگونه که ایشان تأکید میفرمایند، در زمان ایجاد تعارض میان نقشها،
اولویت بر بُعد خانوادگی مسائل زنان است.
آنچه
در شرایط کنونی جامعه باید مورد توجه همگان قرار گیرد، جلوگیری از انحراف
رویکرد برخی مسئولین و نخبگان به سمت الگوهای غربی در برنامهریزیها و
سیاستگذاریهای حوزهی زنان و خانواده است.
بررسی
منظومهی بیانات مقام معظم رهبری در موضوع زنان نشان میدهد ایشان بارها
به هر سه بُعد فردی، خانوادگی و اجتماعی زندگی زنان پرداختهاند. در جایی
از جایگاه و ارزشهای والای انسانی و ذاتی زنانی که در قرآن کریم بهعنوان
الگوی همهی انسانها (چه مرد و چه زن) نام برده شده (مانند آسیه و مریم)،
سخن گفتهاند و بر جدی گرفتن رشد زنان از لحاظ معنوی و اخلاقی تأکید
کردهاند. در جایی دیگر، از زنان شهید در عرصههای کاملاً مردانهی جهاد و
نبرد تقدیر نمودهاند و عمل آنها را تاریخساز معرفی کردهاند. گاهی از
نقشها و مسئولیتهای زن در عرصهی اجتماع و اثرگذاری عظیم آنها بر
جامعهسازی گفتهاند و زمانی دیگر بر نقشهای خانوادگی زن تأکید کردهاند و
از مدیر بودن زن در خانه، اهمیت تربیت صحیح فرزندان و کدبانوگری او سخن
گفتهاند. در جای دیگر، از زنان فعال و نخبه میخواهند که مدیریت حوزهی
مسائل زنان را خود بهعهده گرفته و زمینهی ایجاد مرکز عالی فراقوهای را
به این منظور فراهم آورند و...
به
نظر میرسد ایشان در مقام راهبری و هدایت مردم و نخبگان جامعه، در هر
سخنرانی خود، بسته به شرایط زمان و مخاطبین خود، به یکی از عرصههای فردی،
خانوادگی یا اجتماعی حضور زن میپردازند و یکی از این ابعاد را تبیین
مینمایند. حال باید دقت نمود که در شرایط کنونی، وجود چه مسئلهای در
جامعه موجب شده است که ایشان لازم ببینند با بیان این جمله، اینچنین بر
تفکیکناپذیری مسئلهی زن از مسئلهی خانواده تأکید نمایند؟ در واقع چه نوع
نگاهی به زن، در مقابل این جملهی رهبری قرار گرفته است؟
همانگونه
که در بیشتر قسمتهای بیانات ایشان در این دیدار شاهدیم، به نظر میرسد
ایشان در شرایط کنونی، خطر غلبه یافتن رویکرد غربی بر محیط فکری و
برنامهریزی عملی را زیاد دانسته و به کل نخبگان نسبت به آن، اعلام خطر و
هشدار مینمایند. به نظر ایشان، آنچه در شرایط کنونی جامعه باید مورد توجه
همگان قرار بگیرد، جلوگیری از انحراف رویکرد برخی مسئولین و نخبگان به سمت
الگوهای غربی در برنامهریزیها و سیاستگذاریهای حوزهی زنان و خانواده
است.
متأسفانه
جریانی در جامعه وجود دارد که هرچند مدعی احقاق حقوق زنان هستند، لیکن به
دلیل نداشتن نگاه صحیح به مسائل و نیازهای واقعی زنان در هر سه بُعد فردی،
خانوادگی و اجتماعی، همواره شعارها و راهکارهایی را در حوزهی زنان ارائه
میدهند که هرچند ممکن است در کوتاهمدت راهگشای برخی مسائل اجتماعی زنان
باشد، ولی با نادیده گرفتن مسائل خانواده، نتیجهای جز سست شدن و تضعیف
جایگاه زن در خانواده نداشته و اولین کسانی که از این طریق صدمات روحی و
جسمی خواهند دید زنان جامعه خواهند بود. ماحصل اجرایی شدن چنین راهکارهایی
در جامعه، وضعیت اسفبار زنان در غرب خواهد بود. چراکه در دیدگاه غربی به
زن، هیچگاه نه تنها به خانواده بهعنوان محور جایگاه زن نگاه نشده است،
بلکه همواره این جایگاه تحقیر شده و در مقابل، تنها به فعالیتهای اجتماعی
زن اصالت داده شده و فعالیتهای خانگی برای زن بیارزش دانسته شده است. در
این تفکر، زنی که فعالیت اجتماعی ندارد، هویت ندارد، به او ظلم شده است و
خود را به بیارزشترین کارها سپرده است.
به
نظر ایشان، اگر نهاد خانواده رکن اصلی تمام تصمیمگیریها قرار نگیرد،
بهناچار اسیر دیدگاه غربی به زن خواهیم شد. در این دیدگاه، بلافاصله پس از
صحبت از هویت زنانه، صحبت از هویتدهی به زن در جامعه میشود و اولین
راهکار آن نیز تبدیل شدن به نیروی کار نظام سرمایهداری است؛ یعنی وادار
نمودن زن برای انجام شغل تماموقت.
از
همین روست که معیار اصلی توسعهیافتگی جوامع را میزان کمی اشتغال بانوان
میدانند و هیچ معیاری برای توجه به میزان فشارهای مضاعف به زن، تمایزات و
تسهیلات خاص به زنان برای ایفای نقشهای خانوادگی و اجتماعی و اهمیت
نقشهای خانوادگی زن ندارند.
متأسفانه
جریانی در جامعه وجود دارد که هرچند مدعی احقاق حقوق زنان است، به دلیل
نداشتن نگاه صحیح به مسائل و نیازهای واقعی زنان، همواره شعارها و
راهکارهایی را در حوزهی زنان ارائه میدهد که نتیجهای جز سست شدن و تضعیف
جایگاه زن در خانواده نداشته و اولین کسانی که از این طریق صدمات روحی و
جسمی خواهند دید زنان خواهند بود.
در پایان ذکر دو نکته ضروری است:
1.
جداییناپذیری مسئلهی زن از مسئلهی خانواده در بیان رهبری به معنای عدم
جواز یا بیارزش دانستن مسئولیتها و هویت اجتماعی زن نیست، بلکه نگاه
اسلام و همچنین مقام معظم رهبری (ره) به این موضوع بسیار مترقی و کاملاً
مدافع حقوق زن و تعالیبخش شخصیت اوست.
«اگر
چنانچه زن محیط امن و توأم با امنیتی برای درس خواندن، برای کار کردن،
برای احیاناً کسب درآمد، برای استراحت نداشته باشد، این ظلم و ستمکاری است.
هر کسی موجب این ظلم بشود، باید قانون و جامعهی اسلامی با آن مقابله کند.
اگر
چنانچه نگذارند زن به تحصیلات صحیح و به علم و معرفت دست پیدا کند، این
ظلم است. اگر شرایط طوری باشد که زن فرصت پیدا نکند (به خاطر زیادی کار و
فشارهای کاری گوناگون) به اخلاق خود، به دین خود، به معرفت خود برسد، این
ظلم است. اگر زن امکان پیدا نکند که از مایملک خود بهطور مستقل و با
ارادهی خود استفاده کند، این ظلم است. اگر زن استعدادی دارد، مثلاً
استعداد علمی، استعداد برای اختراعات و اکتشافات دارد، استعداد سیاسی دارد،
استعداد کارهای اجتماعی دارد، اما نمیگذارند از این استعداد استفاده بکند
و آن استعداد شکوفا بشود، ظلم است.» (سخنان مقام معظم رهبری به مناسبت
سالروز ولادت حضرت زهرا (س)، 30 مهر 1376)
2.
جداییناپذیری مسئلهی زن از مسئلهی خانواده به این معنا نخواهد بود که
در هنگام برنامهریزیها و توجه به مسائل حوزهی مردان جامعه، نباید نقش
محوری خانواده را لحاظ کنیم. بلکه این نگاه خانوادهمحوری، نگاه کلی اسلام
به تمام ابعاد جامعهسازی و حل تمامی مسائل و موضوعات جامعه است. در این
رویکرد، سعادت فرد و جامعه تنها در گرو وجود خانوادههای سالم، بانشاط و
موفق است و این هدف محقق نخواهد شد مگر اینکه همواره خانواده رکن اصلی تمام
برنامهریزیها و تصمیمگیریها قرار گیرد و در غیر این صورت فرد، خانواده
و جامعه با همان مشکلات و مسائلی روبهرو خواهند شد که امروزه در دنیای
غرب شاهدیم.
آمار
بالای خودکشیها، انواع بیمارهای روانی، افسردگی و... از یک سو و آمار
بالای جرم و جنایت، قتل و بزهکاری در جامعه از سوی دیگر، نتیجهی سست شدن
یا ازهمپاشیدگی بنیان خانوادهها در غرب است.
و
اگر امروزه ما هم تا حدی دچار چنین مشکلاتی شدهایم، نتیجهی پیرویها و
الگوگیریهای خواسته یا ناخواستهی خودمان از الگوهای غربی است. لذا باز هم
به همین صحبت گرانقدر مقام معظم رهبری میرسیم که «اگر ما میخواهیم (چه
در همین مرکزى که اشاره شد، چه در هر نقطه و دستگاه دیگرى) دربارهى
مسئلهى زن درست فکر کنیم و درست حرکت کنیم و دچار خطا نشویم، باید ذهنمان
را از حرفهاى کلیشهاى فراوردهى غربىها بهکلى خالى کنیم. غربىها نسبت
به مسئلهى زن بد فهمیدند، بد عمل کردند و همان فهم بد و غلط و عمل
گمراهکننده و مهلک خودشان را بهصورت سکهى رایج در دنیا مطرح کردند. علیه
هر کسى هم که بر ضد نظر آنها حرف بزند، دستگاه تبلیغاتى وسیع آنها
هوچیگرى میکند، مجال حرف زدن هم به کسى نمیدهد. اگر میخواهید دربارهى
مسئلهى زن راهبرد درست را پیدا کنید و این راهبرد را با اجرائیات و
الزامات اساسى آن همراه کنید و در بلندمدت پیش بروید و به نتیجه برسید،
باید ذهنتان را از تفکرات غربى در مورد زن تخلیه کنید. نمیگویم بىاطلاع
بمانیم، نه، ما طرفدار بىاطلاعى نیستیم، بنده طرفدار آگاهى و آشنایى هستم،
اما مرجعیت آن افکار را بهکلى رد کنیم. افکار غربىها، نظرات غربىها، در
زمینهى مسئلهى زن مطلقاً نمیتواند مایهى سعادت و هدایت جامعهى بشرى
باشد.» (بیانات در دیدار جمعى از بانوان برگزیدهی کشور، 30 فروردین 1393)
۹۳/۰۳/۱۲