بسم الله

در مقاله قبلی از ابن تیمیه و افکارش گفتیم که برای شناخت فرقه گمراه کننده وهابیت لازم مینمود. گفتیم که افکار ابن تیمیه از همان روزهای نخست از سوی اندیشمندان و علمای شیعه و سنی مورد نقد قرار گرفت و در این زمینه کتابهای بسیاری نگاشته شد.
اما متاسفانه پس از گذشت حدود 5 قرن از ابن تیمیه، آراء و افکار وی توسط فردی به نام محمدبن عبدالوهاب (که از علمای بزرگ عربستان سعودی بوده)، از انزوا بیرون آورده شد و موجی از تفرقه را بین مسلمانان ایجاد نمود و باعث کشتاری شدید بین ایشان شد.
ترویج آراء ابن تیمیه از سوی محمدبن عبدالوهاب (که عنوان مکتب وهابیت را به خود گرفت) باعث حمله وهابیون با پشتیبانی سیاسی – نظامی شیوخ برخی از قبایل "نجد" به مناطق مسلماننشین حجاز، عراق، شام و یمن، در دهههای نخست قرن 13 هجری و قرن 19 میلادی شد.
در دورانی که انگلیسیها، فرانسویها، روسهای تزار و آمریکاییها چشم طمع به کشورهای اسلامی دوخته بودند؛ محمدبن عبدالوهاب مسلمانان را به جرم "شفاعتخواهی از پاکان" و "زیارت قبور اولیاء خدا" مشرک و بتپرست و واجب القتل! معرفی کرد و اعراب بادیهنشین را برانگیخت که مناطق سنینشین و شیعهنشین حجاز، عراق، شام و یمن را به خاک و خون بکشند و اموال مسلمین را به عنوان غنیمت جهاد با کفار به غارت برند!
نکته عجیب و غیرقابل هضم در این جریان، مسئله فتوای محمدبن عبدالوهاب (به عنوان یک فقیه مسلمان) به تکفیر مسلمانان جهان و تشویق و ترغیب پیروان خویش به قتل و غارت فجیع آنان به اتهام شرک و بتپرستی است که صحنهای جانگداز در طول دو قرن اخیر پیش آورده است.
وی در کتاب کشف الشبهات مینویسد: «کسانی که فرشتگان و پیامبران و اولیاء الله را شفیع قرار داده، و به وسیله آنها نزد پروردگار تقرب میجویند، خونشان حلال و قتل آنان جایز است.»(1)
خشونت و قساوتی که در ذات این فرقه نهفته و مظاهر آن در ترورها و سر بریدنهای فجیع شیعیان در پاکستان و افغانستان است؛ باور نکردنی است.