بسم الله
اگر میخواهیم عاقبت به خیر شویم و یک زندگی روشنی در دنیا و روشنتر در آخرت داشته باشیم، باید روح ما نورانیت داشته باشد. و الاّ اگر روح کدر شد و قساوت پیدا کرد، آنگاه نمیتواند ما را راهنمایی کند و اگر میخواهیم راهنمای ما و عقل ما و درایت و فکر ما باشد، باید قساوت دل نداشته باشیم....

این قساوت مراتبی دارد؛ یک مرتبه آن این است که شیرینی رابطه با خدا از ما گرفته میشود و به جوانها گفتم: خیال نکنید این حالت چیز عادی باشد. وای به کسی که از نماز لذت نبرد. وای به کسی که از خدمت به خلق خدا لذت نبرد.
مرتبه دیگر قساوت این است که رابطه با خدا برای او سنگین میشود. مثلاً نماز برای او سنگین است. یک ساعت نشستن و حرفهای بیمعنا زدن برایش شیرین است، اما وقتی به نماز میرسد، نماز برای او سنگین است. به خاطر یک جشن عروسی حاضر است میلیونها خرج کند، اما وقتی به خمس رسید، خمس برایش سنگین است. این علامت قساوت است و قرآن میفرماید: وای به این: «فَوَیلٌ لِلْقَاسِیةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ»[2]
تا اینجا هفته گذشته فی الجمله صحبت کردم.
مرتبهء چهارم قساوت دل، در سر حدّ کفر است و این است که در اثر گناه، نفس لوّامه از انسان گرفته شود. روح ما سه مرتبه یا بیشتر دارد؛ یک مرتبه را که به آن فطرت میگوییم و این است که عمق جان انسان میگوید: «لا اله الاّ الله». گاهی هم فکر میکنیم و تفکّر و تعقّل داریم و به آن عقل میگوییم. گاهی هم دل ما کار میکند و به آن وجدان اخلاقی میگوییم و قرآن به آن نفس لوّامه میگوید. قرآن به نفس لوّامه خیلی اهمیت داده و حتی به آن قسم خورده است؛ یعنی از بس آن را مقدّس دانسته، به آن قسم خورده است.