روح الله مهرجو کارشناس ارتباطات و پژوهشگر حوزه اجتماعی

لَبَّیکَ الّلهُمَّ لَبَّیکَ، لَبَّیکَ لاشَریکَ لَکَ لَبَّیکَ، إنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَکَ وَالْمُلکَ، لاشَریکَ لَکَ لَبَّیکَ

روح الله مهرجو کارشناس ارتباطات و پژوهشگر حوزه اجتماعی

لَبَّیکَ الّلهُمَّ لَبَّیکَ، لَبَّیکَ لاشَریکَ لَکَ لَبَّیکَ، إنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَکَ وَالْمُلکَ، لاشَریکَ لَکَ لَبَّیکَ

روح الله مهرجو کارشناس ارتباطات و پژوهشگر حوزه اجتماعی
این وبلاگ کاملا شخصی می باشد
mehrjoor.ir
آخرین نظرات
شنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۳، ۰۷:۲۹ ق.ظ

فرق عبادت و زهد در چیست؟

بسم الله

زهد


هدف غایى عرفان حقیقی، وصول به مرتبه «توانایى نفس به معرفت حق» است و این معرفت برآمده از «عمل» است، نه برگرفته از درس و بحث و مبتنى بر «مجاهده و ریاضت» است، نه نتیجه استدلال و چون و چرا کردن!

چنین عرفانى، مورد تأیید اسلام و آموزه‏هاى قرآنى و روایى آن است؛ این طریقى است که ابراهیم خلیل آن را طى نمود: «وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»( انعام/75). درک ابراهیم جنبه مفهومى نداشت؛ بلکه شهودى بود و این شهود غیر از شهادتى است که آدمى در عالم ماده، نسبت به اجسام دارد. چنین معرفت و علمى، خواسته امامان معصوم‏علیهم السلام نیز بود؛ چنان که در دعاهاى معروف و مشهور به این عبارت‏ها بر مى‏خوریم: «وانر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک»؛«و ارزقنى النظر الى وجهک الکریم»؛ «لاتحرمنى النظر الى وجهک»( مناجات شعبانیه) و...

تفاوت سه واژه « زاهد و عابد و عارف »از نظر بوعلی :(مرجع – باب دوم)

آنکه از تنعم دنیا،( یعنی از نعمتهای دنیایی ) روگردانده است « زاهد » نامیده میشود. آنکه بر انجام عبادات از قبیل نماز و روزه و غیره مواظبت دارد به نام « عابد » خوانده میشود. و آنکه ضمیر خود را از توجه به غیر حق بازداشته و متوجه عالم قدس کرده تا نور حق بدان بتابد به نام « عارف » شناخته میشود. البته گاهی دو تا از این عناوین یا هر سه در یک نفر جمع میشود.

پس نتیجه مطلب این می شود که: زهد، یعنی اعراض از مشتهیات دنیایی، و عبادت ،عبارت است از انجام اعمال خاصی از قبیل نماز و روزه و تلاوت قرآن و امثال اینها، و عرفان مصطلح عبارت است از منصرف ساختن ذهن از ماسوی الله و توجه کامل به ذات حق برای تابش نور حق بر قلب.

به نکته مهمی اشاره شده است، و آن اینکه « گاهی بعضی از اینها با بعض دیگر مرکب میشوند » پس ممکن است یک فرد در آن واحد هم زاهد باشد و هم عابد، و یا هم عابد باشد و هم عارف، و یا هم زاهد باشد و هم عارف و یا هم زاهد باشد و هم عابد و هم عارف، ولی شیخ توضیحی نداده است. البته منظورش این است که هر چند ممکن است یک فرد زاهد و عابد باشد اما عارف نباشد، ولی ممکن نیست که عارف باشد و زاهد و عابد نباشد.

اخلاق زیر مجموعة فلسفه است، امّا عرفان فوق فلسفه است و در سیر و سلوک اخلاقی و عرفانی یکی می کوشد آدم خوبی بشود، اهل بهشت بشود، یکی می کوشد جهنّم نرود، یکی می کوشد اینجا که هست، جهنّم را ببیند. عارف کسی است که بتواند با موت ارادی بر بدن مسلّط بشود. وقتی که این چنین شد، مرگ طبیعی را تجربه کرده است

زهد غیر عارف، نوعی داد و ستد است، گوئی کالای دنیا را میدهد که کالای آخرت را بگیرد، اما زهد عارف، نوعی پاکیزه نگهداشتن دل است از هر چه دل را از خدا باز دارد. عبادت غیر عارف، نیز نوعی معامله است از قبیل کار کردن برای مزد گرفتن، گوئی در دنیا مزدوری میکند که در آخرت مزد خویش را که همان اجر و ثوابها است دریافت کند، اما عبادت عارف، نوعی تمرین و ورزش روح برای انصراف از عالم غرور و توجه به ساحت حق است تا با تکرار این تمرین، بدان سو کشیده شود.

 

تفاوت اخلاق و عرفان

فرق اخلاق و عرفان این نیست که یکی پویا است و دیگری غیر پویا باشد اخلاق در مرحلة خیلی نازل است و عرفان در اوج قرار دارد، و بین اخلاق و عرفان، فلسفه فاصله است. اصلاً نباید گفت بین اخلاق و عرفان چه تفاوتی هست، تا بگوئیم یکی پویا است و دیگری غیر پویا. اصلاً اینها قابل قیاس نیستند، دو کُلّی اند.

اخلاق این است که انسان سعی کند آدم خوبی بشود، زاهد بشود، اهل بهشت بشود، عادل بشود، با تقوا بشود و از طریق فهم همة فضائل نفسانی که در کتاب های اخلاق آمده است و عمل به آن ها، سر انجام یک انسان وارسته به تمام معنا بشود.

امّا در عرفان چنین کسی تازه در پلة اوّل است، او نمی خواهد آدم خوبی بشود، آدم خوب شده است. او می خواهد بهشت را ببیند. آن کجا و این کجا! آن یک چیز دیگر است و این یک چیز دیگر است. اگر کسی همة فضائل را جمع کرد و به درجات عالیة تقوا رسید، به درجات عالیة عدالت رسید، و در همة ملکات فاضله ممتاز شد، شاگرد عرفان است. عرفان معنایش این نیست که آدم زحمت بکشد که آدم خوبی بشود، عرفان با شهود کار دارد.

عرفان

در عرفان، ترس از جهنّم یا اشتیاق به بهشت و اشتیاق به لقاء الله مطرح نیست. این ها در اخلاق مطرح است عارف می خواهد بگوید: بله، من هم دلیل های فراوانی دارم که جهنّم را ببینم. می خواهم بهشت را ببینم، می خواهم لقاء الله را درک کنم. آن بزرگواری که گفته است:

خود هنر دان، دیدن آتش عیان// نِی گپ دلّ علی النّارِ دُخان (مثنوی مولوی)

یعنی کسی که در فضائل اخلاقی کار می کند گپ می زند، حرف می زند؛ چون استدلال می کند که طبق دلیل حکمت، طبق دلیل عدالت، طبق فلان ادلّه، طبق ظاهر احادیث، طبق این برهان عقلی، طبق این برهان نقلی جهنّم هست، بهشت هم هست. این گپ می زند؛ برای این که می گوید: از این دود می توان پی برد که آتش هست : دلّ عَلَی النّار دُخان. هنر آن است که آدم آتش را ببیند. (خود هنر دان دیدن آتش عیان، نی گپ دلّ علی النّار دخان) .  

کسی که فن اخلاق می نگارد، موضوع و بسیاری از مبادی آن را فلسفه می گیرد. چون این علم جزئی است و نه کُلّی. زیر مجموعة فلسفه است. تحت اشراف او است و در تحصیل موضوع، و بسیاری از مبادی اساسی وام دار فلسفه است.

بنابراین اخلاق زیر مجموعة فلسفه است، و فلسفه زیر مجموعة عرفان. موضوع آن یک هویّت مقسمی است.

چنان که عرفان به دو بخش عرفان نظری و عرفان عملی تقسیم می شود، اخلاق هم به دو بخش تقسیم می شود: اخلاق نظری که کارهای نظری در زمینة اخلاق است؛ مثل اِحیاءُ العلوم غزالی و مَحَجَّهُ‌ البِیضاء فیض کاشانی. و اخلاق سیر و سلوک اخلاقی است.

زهد، یعنی اعراض از مشتهیات دنیایی، و عبادت ،عبارت است از انجام اعمال خاصی از قبیل نماز و روزه و تلاوت قرآن و امثال اینها، و عرفان مصطلح عبارت است از منصرف ساختن ذهن از ماسوی الله و توجه کامل به ذات حق برای تابش نور حق بر قلب

بنابراین، اخلاق زیر مجموعة فلسفه است، امّا عرفان فوق فلسفه است و در سیر و سلوک اخلاقی و عرفانی یکی می کوشد آدم خوبی بشود، اهل بهشت بشود، یکی می کوشد جهنّم نرود، یکی می کوشد اینجا که هست، جهنّم را ببیند. عارف کسی است که بتواند با موت ارادی بر بدن مسلّط بشود. وقتی که این چنین شد، مرگ طبیعی را تجربه کرده است. 

ما نوعاً جزء مۆمنان بِالغیب هستیم؛ یعنی به جهنّم ایمان داریم، به بهشت ایمان داریم و به جمیع مَا جآءَ بِهِ الوَحی ایمان داریم. امّا همة اینها برای ما ایمان به غیب است. جهنّم را که ندیده ایم، به ما گفتند: جهنّمی هست، گفتیم: آمَنَّا وَ سَلَّمْنَا؛ بهشتی هست، گفتیم: اعتَقَدَنَا وَ صَدَّقَنَا. ایمان ما، ایمان به غیب است و این ضعیف ترین مرحلة ایمان است که خدای ناکرده انسان اگر از این مرحله سقوط کند، دیگر مۆمن نیست.

اغلب ما عاقلانه سخن می گوئیم و توهّامانه کار می کنیم. الآن اگر یک مُرده را در یک اتاق تاریک بگذارند و به کسی بگویند: شب پیش او بخواب، برهان عقلی خوب اقامه می کند، در آن زمینه ممکن است مقاله ای بنویسد که مُرده ، مُرده است و دیگر کاری با آدم ندارد. استدلال که می کند، می بیند بله همراه است، امّا اگر بگوئید: خوب حالا شب پیش اش بخواب ، می ترسد.

این توهّمانه عمل کردن و عاقلانه سخن گفتن دَأب خیلی از ماهاست. امّا امام عاقلانه عمل می کرد و عقلی که ذات أقدس إله به او داده بوده به حول و قوّة عقل الهی، کَأنَّ یَقُومُ وَ یَقعُد، نه مثل ما که با عقل حرف می زنیم. 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۳/۰۳/۳۱

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">