روح الله مهرجو کارشناس ارتباطات و پژوهشگر حوزه اجتماعی

لَبَّیکَ الّلهُمَّ لَبَّیکَ، لَبَّیکَ لاشَریکَ لَکَ لَبَّیکَ، إنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَکَ وَالْمُلکَ، لاشَریکَ لَکَ لَبَّیکَ

روح الله مهرجو کارشناس ارتباطات و پژوهشگر حوزه اجتماعی

لَبَّیکَ الّلهُمَّ لَبَّیکَ، لَبَّیکَ لاشَریکَ لَکَ لَبَّیکَ، إنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَکَ وَالْمُلکَ، لاشَریکَ لَکَ لَبَّیکَ

روح الله مهرجو کارشناس ارتباطات و پژوهشگر حوزه اجتماعی
این وبلاگ کاملا شخصی می باشد
mehrjoor.ir
آخرین نظرات

بنام خالق عشق

به واسطۀ عقد ازدواج، زن و مرد به یکدیگر حلال مى‌شود، و آن بر دو قسم است:

نکاح دائم و نکاح موقّت:

نکاح دائم عقد ازدواجى است که مدّت زناشویى در آن به هیچ وجه محدود نباشد و زنى را که به این قسم عقد مى‌کنند «دائمه» مى‌گویند.

نکاح موقّت عقد ازدواجى است که مدّت زناشویى در آن معیّن شود، مثلًا زن را به مدّت یک ساعت یا یک روز یا یک ماه یا یک سال یا بیشتر عقد نمایند و زنى را که به این قسم عقد کنند «متعه» و «صیغه» مى‌نامند.

احکام عقد نکاح‌

مسأله 2372- در زناشویى چه دائم و چه موقّت باید صیغه خوانده شود و تنها راضى بودن زن و مرد یا معاطات و کتابت کافى نیست، مگر درباره شخص لال که اگر مى‌تواند بنویسد، با نوشته و اگر نمى‌تواند، با اشاره، انشاء عقد ازدواج مى‌نماید و احتیاط مستحبّ آن است که اگر بتواند، کسى را که قادر به خواندن عقد است وکیل کند.

صیغۀ عقد ازدواج را یا خود زن و مرد مى‌خوانند یا دیگرى را وکیل مى‌کنند که از طرف آنان بخواند، یا ولىّ کسى صیغه عقد را براى او مى‌خواند یا دیگرى را وکیل مى‌کند.

مسأله 2373- وکیل لازم نیست مرد باشد، زن هم مى‌تواند براى خواندن صیغه عقد از طرف دیگرى وکیل شود؛ بلکه بچۀ ممیّز نیز مى‌تواند براى خواندن صیغه وکیل شود.

مسأله 2374- زن و مرد تا اطمینان نکنند که وکیل آنها صیغه را خوانده است، یا‌ به دلیل معتبرى همچون گفتار دو شاهد عادل ثابت نشده باشد که صیغه خوانده شده، نمى‌توانند به احکام زناشویى عمل کنند، مثلًا به یکدیگر نگاه محرمانه نمایند و گمان به این که وکیل صیغه را خوانده است کفایت نمى‌کند، و اگر وکیل بگوید صیغه را خوانده‌ام، بنا بر احتیاط واجب تا از گفتۀ وى به خواندن صیغه اطمینان حاصل نشود، گفتۀ وکیل کفایت نمى‌کند و اگر اطمینان شخصى یا نوعى حاصل شود که وکیل عقد را خوانده و شک داشته باشیم که درست خوانده یا خیر، عقد خوانده شده شرعاً صحیح به شمار مى‌آید.

مسأله 2375- اگر زنى کسى را وکیل کند که مثلًا ده روزه او را به عقد مردى درآورد، و ابتداى ده روز را معیّن نکند، آن وکیل در صورت امکان نباید بیش از مقدارى که معمول است خواندن عقد را به تأخیر بیندازد، مگر قرینه‌اى در کار باشد که در این صورت مى‌تواند هر مقدارى که قرینه دلالت مى‌کند خواندن عقد را به تأخیر بیندازد، در هر حال بنا بر احتیاط واجب باید ابتداى ده روز را همان زمان عقد قرار دهد.

مسأله 2376- یک نفر مى‌تواند براى خواندن صیغۀ عقد دائم یا موقّت از طرف دو نفر وکیل شود، هر چند احتیاط مستحبّ آن است که عقد را دو نفر بخوانند، ولى عقد شوهر به وکالت از طرف زن و عقد زن به وکالت از طرف شوهر به احتیاط واجب صحیح نیست، خواه وکالت در ایجاب باشد یا در قبول، حتّى اگر عقد را دو نفر بخوانند، مثل این که مرد وکیل زن باشد و زن وکیل مرد باشد یا شخص دیگرى را براى خود وکیل نماید.

دستور خواندن ازدواج دائم‌

مسأله 2377- اگر صیغۀ عقد دائم را خود زن و مرد بخوانند و اوّل زن بگوید:

«زَوَّجْتُکَ نَفْسی عَلَى الصّداقِ المَعْلُوم» (یعنى خود را زن تو نمودم به مهرى که معیّن شده)، پس از آن بدون فاصله قابل توجّه مرد بگوید: «قَبِلْتُ التَّزْویْجَ عَلَى الصِّداق المعلُوم» (یعنى ازدواج را با مهرى که معیّن شده قبول کردم) عقد صحیح است. جمله دوم مى‌تواند با اشاره به مهر مذکور باشد، مانند: «قَبِلْتُ التَّزْویْجَ هکذا» بلکه اگر در جواب تنها بگوید:

«قَبِلْتُ» یا «قَبِلْتُ التَّزْویْجَ»، و مقصود او قبول تزویج با مهر معیّن شده باشد کفایت مى‌کند.

در عقد ازدواج دائم اگر دیگرى را وکیل کنند که از طرف آنها صیغۀ عقد را بخواند، چنانچه مثلًا اسم مرد احمد و اسم زن فاطمه باشد و وکیل زن بگوید:

«زَوَّجْتُ مُوَکِّلَتی فاطِمَةَ مُوَکِّلَکَ أَحْمَدَ على الصّداقِ المعلُومِ» و پس از آن بدون فاصله قابل توجهى مرد بگوید: «قَبِلْتُ التَزْویج لمُوکّلی عَلَى الصّداقِ المعلُومِ» صحیح مى‌باشد، همین طور به شکلهاى دیگرى که اشاره شد.

گفتنى است که لازم نیست صیغۀ ایجاب را زن بخواند و صیغۀ قبول را مرد، بلکه بر عکس، مى‌تواند صیغۀ ایجاب را مرد و صیغۀ قبول را زن بخواند. در هر حال باید صیغه‌اى که مرد و زن مى‌خوانند معناى یکسانى را برساند، هر چند با یک لفظ نباشد، مثلًا اگر زن با لفظ «زوّجتک» صیغه ایجاب را بخواند و مرد با لفظ «قبلت النّکاح» آن را قبول کند اشکالى ندارد.

دستور خواندن ازدواج موقّت‌

مسأله 2378- اگر خود زن و مرد بخواهند صیغۀ عقد غیر دائم را بخوانند، بعد از آن که مدّت و مهر را معیّن کردند، چنانچه زن بگوید: «زَوّجْتُکَ نَفْسی فی المدَّةِ المعلُومَةِ عَلَى المَهْرِ المعْلُومِ»، بعد بدون فاصلۀ قابل توجهى مرد بگوید: «قَبِلْتُ التَّزویجَ فی المدةِ المعلومَةِ عَلَى المَهرِ المعلُوم» یا «قَبِلْتُ التَّزْویج هکذا» یا «قَبِلْتُ التَّزْویج» یا «قَبِلْتُ» صحیح است، و اگر دیگرى را وکیل کنند و اوّل وکیل زن به وکیل مرد بگوید: «مَتَّعْتُ مُوَکِّلَتِی مُوَکِّلَکَ فی المدةِ المعلُومَةِ عَلَى المهرِالمعلومِ»، پس بدون فاصله وکیل مرد بگوید: «قَبِلْتُ لموکِّلی هکذا» (یا به شکلهاى دیگر که اشاره شد)، صحیح مى‌باشد.

شرایط عقد ازدواج‌

مسأله 2379- عقد ازدواج چند شرط دارد:

اوّل: آن که بنا بر احتیاط مستحبّ به عربى صحیح خوانده شود، و اگر خود مرد و زن نتوانند صیغه را به عربى صحیح بخوانند، بى‌اشکال به هر لفظى که صیغه را بخوانند و‌ معناى «زَوَّجْتُکَ» و «قَبِلْتُ» را بفهماند صحیح است و احتیاط مستحبّ آن است که چنانچه ممکن باشد، کسى را که مى تواند به عربى صحیح بخواند وکیل کنند.

دوم: مرد و زن یا وکیل یا ولىّ آنها که صیغه را مى‌خوانند قصد انشاء داشته باشند، یعنى اگر خود مرد و زن صیغه را مى‌خوانند زن به گفتن «زَوَّجْتُکَ نَفْسی» قصدش این باشد که خود را زن او قرار دهد، و مرد به گفتن «قَبِلْتُ التَّزْویجَ» زن بودن او را براى خود قبول نماید، و اگر وکیل یا ولىّ مرد و زن صیغه را مى‌خوانند، به گفتن «زَوَّجْتُ» و «قَبِلْتُ» قصدشان این باشد که مرد و زنى که آنان را وکیل کرده‌اند یا ولىّ آنها هستند، زن و شوهر شوند. سوم: کسى که صیغه را مى‌خواند ممیّز و عاقل باشد، چه براى خودش بخواند یا از طرف دیگرى وکیل شده باشد و اگر ممیّز براى خودش صیغه مى‌خواند، باید با اجازۀ ولىّ باشد و به احتیاط مستحبّ کسى که صیغه مى‌خواند بالغ باشد.

چهارم: اگر وکیل زن و شوهر یا ولىّ آنها صیغه را مى‌خوانند، در عقد، زن و شوهر را معیّن کنند، مثلًا اسم آنها را ببرند یا به آنها اشاره نمایند؛ پس کسى که چند دختر دارد اگر به مردى بگوید: «زَوَّجْتُکَ احدىٰ بَنٰاتی» (یعنى یکى از دخترانم را زن تو نمودم) و او بگوید «قَبِلْتُ» (قبول کردم)، چون در موقع عقد، دختر را معیّن نکرده‌اند عقد باطل است.

پنجم: زن و مرد به ازدواج راضى باشند ولى اگر زن ظاهراً به کراهت اذن دهد و معلوم باشد قلباً راضى است عقد صحیح است.

مسأله 2380- اگر در عقد یک حرف غلط خوانده شود که معناى آن را عوض کند، عقد باطل است، هر چند قادر به خواندن عقد به شکل صحیح نباشند، بلکه باید وکیل بگیرند.

مسأله 2381- کسى که دستور زبان عربى را نمى‌داند، اگر قرائتش صحیح باشد و معناى هر کلمه از عقد را جداگانه بداند و از هر لفظى معناى آن را قصد نماید، مى‌تواند عقد را بخواند، بلکه اگر معناى مجموع صیغۀ عقد را بداند، و از کلّ عبارت، معناى آن را‌ قصد کند، کفایت مى‌کند.

مسأله 2382- اگر کسى که ولىّ زن یا مرد نیست، بدون اجازۀ آنان یا ولىّ یا وکیل ایشان عقد کند، سپس مرد یا زن یا ولىّ یا وکیل آنها اجازه دهد، عقد صحیح خواهد شد.

مسأله 2383- اگر زن و مرد یا یکى از آن دو را به ازدواج مجبور نمایند و بعد از خواندن عقد راضى شوند و بگویند به آن عقد راضى هستیم عقد صحیح خواهد بود، ولى احتیاط مستحبّ آن است که دوباره عقد را بخوانند.

مسأله 2384- پدر و جدّ پدرى مى‌توانند در صورتى که مفسده نداشته باشد براى پسر یا دختر نابالغ یا دیوانه خود ازدواج کنند و در اینجا فرقى نیست که دیوانه با حال دیوانگى بالغ شده باشد، یا پس از بالغ شدن دیوانه شده باشد و بعد از آن که دختر بالغ شد نمى‌تواند ازدواجى را که براى او کرده‌اند بهم بزند، و اگر پسر بالغ شد بنا بر احتیاط واجب اجازۀ وى رعایت شود، مخصوصاً اگر عقد را جدّ انجام داده باشد، بنابراین در صورت عدم اجازۀ پسر، او را شوهر آن دختر بحساب نیاورند و دختر هم تا طلاق صورت نگرفته، با دیگرى ازدواج نکند.

مسأله 2385- پدر یا جدّ پدرى مى‌توانند دخترى را که به حدّ بلوغ رسیده و رشیده است، یعنى مصلحت خود را تشخیص مى‌دهد در صورتى که باکره باشد شوهر دهند و مستحبّ و مطابق احتیاط استحبابى آن است که رضایت دختر را در این مورد جلب کنند و اجازۀ مادر و برادر لازم نیست. و اگر دختر باکرۀ بالغه رشیده بخواهد با کسى ازدواج کند و پدر و جدّ پدرى اجازه نمى‌دهند، چنانچه ممانعت ایشان بدون رعایت مصلحت دختر باشد، اجازۀ آنان لازم نیست، ولى اگر آنها ازدواج را به صلاح دختر ندانسته لذا ممانعت به عمل آورند، ازدواج دختر بدون اجازۀ پدر یا جدّ پدرى باطل است.

مسأله 2386- اگر پدر یا جدّ پدرى غایب باشند، به طورى که نتوان از آنها اذن گرفت و دختر احتیاج به ازدواج داشته باشد، اجازۀ پدر و جدّ لازم نیست و همچنین اگر دختر باکره نباشد اجازۀ پدر و جدّ لازم نیست، ولى اگر بکارت دختر به سببى غیر از‌ شوهر از بین رفته باشد، مثل آن که در اثر پرش یا نعوذ باللّٰه زناى وى یا نزدیکى غیر شوهر با وى از روى اشتباه، از بین رفته باشد، اجازۀ پدر یا جدّ پدرى لازم است.

مسأله 2387- اگر پدر یا جدّ پدرى براى پسر نابالغ خود زن دائمى بگیرند، پسر باید بعد از بالغ شدن خرج آن زن را بدهد، و قبل از بلوغ، اگر پسر مى‌توانسته از وى بهره‌گیرى جنسى نموده و دختر هم براى این کار خود را تسلیم نموده باشد، دختر استحقاق خرجى داشته و ولىّ پسر باید خرجى دختر را از مال پسر بپردازد و یا از مال دیگر، پسر را برئ الذّمه کند و اگر نپرداخت، بعد از بلوغ بر خود پسر واجب است که آن را بپردازد.

مسأله 2388- اگر پدر یا جدّ پدرى براى پسر نابالغ خود زن بگیرند، چنانچه پسر در موقع عقد مالى نداشته باشد، باید کسى که براى پسر زن گرفته مهر زن را بدهد و اگر پسر در موقع عقد مالى داشته، خودش مدیون مهر زن است.

عیبهایى که به واسطۀ آنها مى‌شود عقد ازدواج را به‌هم زد‌

مسأله 2389- اگر مرد بعد از عقد بفهمد که زن یکى از این هفت عیب را هنگام عقد دارا بوده، مى‌تواند عقد را به هم بزند:

اوّل: دیوانگى، دوم: مرض خوره، سوم: مرض بَرَص، چهارم: مرض کورى، پنجم: شل بودن، ششم: آن که إفضاء شده؛ یعنى راه بول و حیض یا راه حیض و غائط او یکى شده باشد، هفتم: آن که گوشت یا استخوان یا چیز دیگرى در فرج او باشد که مانع نزدیکى کامل شود، یا باعث تنفّر از نزدیکى گردد.

اگر شوهر قبل از عقد بفهمد که زن یکى از این عیبها را داراست، یا در آن شک کرده و با این حال به ازدواج با زن راضى بوده، پس از عقد نمى‌تواند آن را به هم بزند.

مسأله 2390- اگر زن بعد از عقد بفهمد که شوهر او دیوانه بوده است یا بعد از عقد دیوانه شود (خواه پیش از نزدیکى کردن با او باشد یا بعد از آن) یا بعد از عقد بفهمد که آلت مردى ندارد یا بعد از عقد و پیش از نزدیکى کردن آلت مردى وى بریده شود یا‌ بعد از عقد بفهمد که مرضى دارد که نمى‌تواند وطى و نزدیکى نماید یا تخمهاى او را کشیده‌اند مى‌تواند عقد را به هم بزند. و اگر بعد از عقد و پیش از نزدیکى کردن بفهمد که مرد عنّین است و نمى‌تواند نزدیکى کند اگر به حاکم شرع مراجعه کند و با دستور او یک سال بعد از آن صبر کند و در این مدّت شوهر نتواند با زن خود یا با زن دیگرى نزدیکى کند، زن مى‌تواند عقد را به‌هم بزند و اگر شوهر بعد از نزدیکى کردن عنّین شود، زن نمى‌تواند عقد را به هم بزند و اگر شوهر را قبل از نزدیکى کردن سحر کرده باشند که نتواند نزدیکى کند، زن مى‌تواند عقد را به هم بزند.

در تمامى عیبها اگر مرد یا زن با توجه به این عیب‌ها به ازدواج راضى شوند، پس از آن نمى توانند عقد را به هم بزنند.

مسأله 2391- اگر مرد یا زن، به واسطۀ یکى از عیبهایى که در دو مسأله پیش گفته شد عقد را به هم بزند، باید بدون طلاق از هم جدا شوند.

مسأله 2392- اگر به واسطه آن که مرد نمى‌تواند وطى و نزدیکى کند، زن عقد را به هم بزند شوهر باید نصف مهر را بدهد، ولى اگر به واسطۀ یکى از عیبهاى دیگرى که گفته شد مرد یا زن عقد را به هم بزند، چنانچه مرد با زن نزدیکى نکرده باشد، چیزى بر او نیست. و اگر نزدیکى کرده باشد باید تمام مهر را بدهد.

عدّه‌اى از زنها که ازدواج با آنان حرام است‌

مسأله 2393- ازدواج با زنهایى که مثل مادر و خواهر و مادرزن با انسان محرم هستند حرام و باطل است.

مسأله 2394- اگر کسى زنى را براى خود عقد نماید، اگر چه با او نزدیکى نکند، مادر و مادر مادر آن زن و مادر پدر او- هرچه بالا روند- به آن مرد محرم مى‌شوند.

مسأله 2395- اگر زنى را عقد کند و با او نزدیکى نماید، دختر و نوۀ دخترى و پسرى آن زن- هرچه پایین روند، چه در وقت عقد باشند، یا بعداً به دنیا بیایند- به آن مرد محرم مى‌شوند.

مسأله 2396- اگر با زنى که براى خود عقد کرده نزدیکى هم نکرده باشد، تا وقتى که آن زن در عقد اوست، نمى‌تواند با دختر و نوۀ دخترى و پسرى آن زن هرچه پایین روند ازدواج کند.

مسأله 2397- عمه و خالۀ پدر یا مادر و عمه و خالۀ پدربزرگ پدرى یا مادرى و عمه و خالۀ مادربزرگ پدرى یا مادرى- هرچه بالا روند- به انسان محرمند.

مسأله 2398- پدر و جدّ شوهر- هرچه بالا روند- و پسر و نوۀ پسرى و دخترى شوهر- هرچه پایین آیند- خواه در موقع عقد یا وقتى که زن او بوده باشند، یا بعداً بدنیا بیایند- به زن او محرم هستند.

مسأله 2399- اگر زنى را براى خود عقد کند، دائمه باشد یا صیغه، تا وقتى که آن زن در عقد اوست، نمى‌تواند با خواهر آن زن ازدواج نماید.

مسأله 2400- اگر زن خود را به ترتیبى که در فصل طلاق (مسألۀ 2531) گفته مى‌شود، طلاق رجعى دهد در بین عدّه نمى‌تواند خواهر او را عقد نماید، ولى در عدّۀ بائن (که بعداً بیان مى‌شود) مى‌تواند عقد کند، ولى احتیاط مستحبّ آن است که در عدّۀ متعه از ازدواج با خواهر او خوددارى نماید.

مسأله 2401- انسان نمى‌تواند بدون اجازۀ زن خود با خواهرزاده و برادرزاده او ازدواج کند، ولى اگر بدون اجازۀ زنش آنان را عقد نماید و بعداً زن بگوید به آن عقد راضى هستم، اشکال ندارد.

مسأله 2402- اگر زن بفهمد شوهرش برادرزاده یا خواهرزاده او را عقد کرده و حرفى نزند، چنانچه بعداً رضایت ندهد عقد آنان باطل است.

مسأله 2403- اگر انسان پیش از آن که زنى را بگیرد، با مادر وى زنا کند، دیگر نمى‌تواند با آن زن ازدواج کند، این حکم اختصاص به ازدواج با دختر خاله در صورت زنا با مادر وى ندارد بلکه در غیر این صورت هم مى‌آید.

مسأله 2404- اگر زنى را عقد نماید و با او نزدیکى کند، بعد با مادر او زنا کند، آن زن به او حرام نمى‌شود و اگر زنى را عقد نماید و پیش از نزدیکى با وى با مادر او زنا کند، آن زن بر او حرام نمى‌شود، هر چند احتیاط استحبابى در آن است که با طلاق و مانند آن از آن زن جدا شود.

مسأله 2405- اگر کسى با زنى که با وى ازدواج نکرده، از روى اشتباه یا عمد نزدیکى کند، آن زن بر پدر و پسر او حرام خواهد شد. ولى اگر کسى با زن پدر یا زن پسر بعد از نزدیکى کردن شوهر نزدیکى کند، آن زن بر شوهرش حرام نخواهد شد، و اگر پسر قبل از نزدیکى کردن پدر با زن او نزدیکى کند، زن بر پدر حرام خواهد شد، و بنا بر احتیاط واجب اگر پدر با زن پسر قبل از نزدیکى کردن پسر نزدیکى کند، آن زن بر پسر حرام خواهد شد.

مسأله 2406- زن مسلمان نمى‌تواند به عقد مرد کافر درآید، مرد مسلمان هم نمى‌تواند با غیر اهل کتاب و مجوس ازدواج کند، نه به صورت ازدواج دائم و نه به صورت ازدواج موقّت و ظاهراً ازدواج دائم یا موقّت با زن یهودى و نصرانى باطل نیست؛ بلکه مکروه و مخالف احتیاط استحبابى است بویژه ازدواج دائم. ازدواج با زن مجوسى به صورت دائم صحیح نیست و به صورت موقّت مکروه و مخالف احتیاط استحبابى است. و در صورتى که مرد و زن کافر با یکدیگر ازدواج کنند و سپس شوهر مسلمان شود و زن وى بر دین مسیحیّت یا یهودیّت یا مجوسیّت باقى بماند ازدواج باطل نمى‌گردد. در مورد اسلام زن یا شوهر احکام چندى وجود دارد که در کتب مفصّل فقهى آمده است.

مسأله 2407- زناى با زن شوهردار موجب حرمت ابدى نمى‌شود و همچنین اگر با زنى که در عدّه است زنا کند، آن زن بر او حرام ابدى نمى‌شود- خواه عدّۀ طلاق رجعى باشد یا طلاق بائن یا عدّۀ وفات یا عدّۀ متعه یا غیر آن- لذا بعد از عدّه مى‌تواند با او ازدواج کند، البتّه اگر این کار در عدّۀ طلاق رجعى رخ داده احتیاط مستحبّ مؤکّد آن است که دیگر با این زن ازدواج ننماید.

مسأله 2408- ازدواج دائم با زنى که زنا کرده جایز نیست- خواه زن معروف به زنا باشد یا خیر، خود این مرد با او زنا کرده باشد یا دیگرى- مگر آن که از راهى، مثلًا با توبۀ خود زن یا حفاظت مرد، اطمینان حاصل شود که دیگر زنا نخواهد کرد؛ ولى در هر‌ حال اگر ازدواج کند، ازدواج صحیح است؛ البتّه مرد باید صبر کند تا زن حیض ببیند و اگر باردار است بنابر احتیاط واجب وضع حمل نماید.

ازدواج موقّت با زنى که زنا کرده است جایز و صحیح است ولى مستحبّ بلکه مطابق احتیاط استحبابى است که تا زمانى که اطمینان به تکرار نشدن این عمل حاصل نشده، با او ازدواج موقّت نیز نکند.

مسأله 2409- ازدواج موقّت یا دائم با زنى که در عدّۀ دیگرى است، حرام و باطل است و اگر زنى را که در عدّۀ دیگرى است براى خود عقد کند، در سه صورت، آن زن بر او حرام ابدى مى‌شود، اگر چه بعد از عقد نزدیکى نکرده باشند:

1- هنگام عقد هر دو یا یکى از آنها بدانند که زن در عدّه دیگرى است و عقد کردن زن در عدّۀ دیگرى حرام است.

2- هنگام عقد این امر براى هر دو یا یکى از آنها از یکى از طرق شرعى- مانند شهادت دو مرد عادل یا گزارش‌هاى بسیار اطمینان‌بخش- ثابت شده باشد.

3- هنگام عقد هر دو یا یکى از آنها بدانند که این زن سابقاً در عدّه بوده و پایان یافتن عدّۀ او مشکوک بوده و خلاف آن ثابت نشده باشد.

مسأله 2410- اگر زنى را که در عدّۀ دیگرى است براى خود عقد کند و در عدّه با او نزدیکى کند، آن زن بر او حرام ابدى مى‌شود؛ اگر چه هر دو یا یکى از آنها در این کار شرعاً معذور باشند، مثلًا به جهت ناآگاهى از این امر، بدان اقدام کرده باشند.

مسأله 2411- ازدواج با زن شوهردار حرام و باطل است و اگر مردى با زن شوهردار ازدواج کند، در چند صورت آن زن بر او حرام ابدى مى‌شود:

1- هنگام عقد زن و مرد بدانند که زن شوهردار است و ازدواج آنها حرام است.

2- هنگام عقد از یکى از راههاى شرعى- مانند شهادت دو مرد عادل یا گزارشهاى اطمینان بخش- این امر اثبات شده باشد.

3- هنگام عقد هر دو بدانند که این زن سابقاً شوهر داشته و الان در شوهردار بودن او شک داشته و خلاف آن ثابت نشده باشد. در این سه صورت که زن و شوهر بدون عذر شرعى ازدواج کرده‌اند، بر یکدیگر حرام ابدى مى‌گردند؛ هر چند دخول نکرده باشند.

4- هنگام عقد فقط مرد بداند که زن شوهر دارد و ازدواج با او حرام است.

5- هنگام عقد از یکى از راههاى شرعى این امر فقط براى مرد اثبات شده باشد.

6- هنگام عقد فقط مرد بداند که این زن قبلًا شوهر داشته ولى نسبت به هنگام ازدواج شک داشته و خلاف آن ثابت نشده باشد.

(تذکر این نکته مناسب است که چنانچه زن به مردى که از شوهر داشتن یا نداشتن او بى‌خبر است، بگوید که شوهر ندارد، در صورتى که مرد احتمال بدهد که این زن از امورى اطّلاع دارد که آن مرد از آنها بى‌اطّلاع است گفته زن براى او معتبر است ولى اگر مرد بداند که زن بیش از آن مقدارى که مرد از آن مطلع است، اطلاع بیشترى ندارد، گفتۀ او براى مرد معتبر نیست).

در این سه صورت که تنها مرد بدون عذر شرعى ازدواج کرده، اگر بعد از عقد دخول کرده باشد، این زن بر او حرام ابدى مى‌شود.

در غیر این چند صورت ازدواج با زن شوهردار هر چند باطل است؛ لیکن باعث حرمت ابدى نمى‌شود.

مسأله 2412- زن شوهردار اگر قبل از آن که شوهرش به او دخول کند، به کسى زنا بدهد، دیگر پرداخت مهریه بر شوهرش واجب نیست و بنا بر احتیاط واجب باید شوهرش- احتیاطاً- او را طلاق بدهد و احکام محرّم ابدى را نیز بر او بار کند (یعنى دیگر از او تمتع نبرد و بعد از طلاق مجدداً با او ازدواج ننماید) و اگر بعد از مباشرت با شوهرش، زنا بدهد به شوهرش حرام نمى‌شود؛ ولى احتیاط مستحبّ آن است که شوهرش او را احتیاطاً طلاق بدهد و احکام حرام ابدى را نیز بار کند؛ مخصوصاً اگر زن توبه نکرده به عمل خویش اصرار بورزد، ولى به هر حال مهریۀ او ساقط نمى‌شود.

مسأله 2413- زنى که به جهتى- مانند طلاق یا فسخ عقد یا انفساخ آن یا پایان یافتن یا بخشیدن مدت در عقد موقّت- از زوجیت شوهرش خارج شده، چنانچه بعد از‌ مدتى شوهر کند و بعد شک کند که موقع عقد شوهر دوم، عدّه شوهر اوّل تمام بوده یا نه، باید به شک خود اعتنا نکند.

مسأله 2414- اگر مردى با کودک یا نوجوانى که اوایل سنین بلوغ است- العیاذ باللّٰه- لواط کند، نمى‌تواند بعد از آن، با خواهر یا دختر- با واسطه یا بى‌واسطه- یا مادر- با واسطه و بى‌واسطۀ- آن شخص ازدواج نماید؛ بلکه اگر با کسى که از اوایل سنین بلوغ نیز گذشته است لواط کند، بنا بر احتیاط این حکم جارى است و اگر شخص در زمان کودکى لواط کرده باشد، بنابر احتیاط مستحبّ مؤکّد از ازدواج با کسانى که ذکر شد اجتناب نماید. در تمام صورتهاى گذشته اگر شک دارد که به مقدار ختنه‌گاه دخول کرده یا خیر، یا گمان کند که دخول کرده، حرام ابدى نمى‌شوند، همچنان که در هر صورت هیچ کدام از بستگان لواط کننده بر لواط دهنده حرام ابدى نمى‌شوند.

مسأله 2415- اگر مردى با زنى ازدواج نماید و بعد از ازدواج- العیاذ باللّٰه- با یکى از بستگان همسرش که در مسألۀ قبل گذشت، لواط کند؛ چنانچه این کار با برادر زن باشد عقد آنها باطل شده، بر یکدیگر حرام ابدى مى‌شوند و اگر با غیر او مثلًا با پسر زن لواط کند، باعث بطلان عقد و حرمت ابدى نمى‌شود. بلى، اگر به جهتى مانند طلاق عقد آنها به هم خورد نمى‌توانند مجددا ازدواج نمایند و در هر حال اگر شک کند به مقدار ختنه‌گاه دخول کرده یا خیر، یا گمان کند که دخول کرده، حرام نمى‌شود.

مسأله 2416- عقد ازدواج در حال احرام حجّ یا عمره حرام است و اگر مردى که در حال احرام است با زنى ازدواج نماید، عقد آنها باطل است؛ هر چند آن زن در حال احرام نباشد و چنانچه در حال عقد مى‌دانسته که در حال احرام است و زن گرفتن بر او حرام است، این زن بر او حرام ابدى مى‌شود، خواه نزدیکى کرده باشد یا خیر، و اگر در حالى که محرم بودن خود یا حرام بودن ازدواج در احرام را نمى‌دانسته، عقد کرده، هر چند عقد باطل است، ولى آن زن حرام ابدى نمى‌شود؛ اگر چه دخول کند، ولى احتیاط مستحبّ آن است که در صورت دخول دیگر با او ازدواج ننماید.

مسأله 2417- اگر زنى که در حال احرام است با مردى ازدواج کند، عقد او باطل‌ است؛ هر چند آن مرد در حال احرام نباشد و چنانچه زن مى‌دانسته که در حال احرام است و ازدواج بر او حرام است، این مرد بر او حرام ابدى مى‌شود؛ هر چند هنوز دخول نکرده باشند والّا حرام ابدى نمى‌شود؛ هر چند دخول کرده باشند ولى احتیاط مستحبّ آن است که در صورت دخول دیگر با او ازدواج نکند.

مسأله 2418- تا مرد یا زن طواف نساء را که یکى از مناسک حجّ و عمرۀ مفرده و عمرۀ قِران است بجا نیاورند، بهره‌گیرى جنسى زن و شوهر از یکدیگر حلال نمى‌شود و اگر بخواهند ازدواج کنند، چنانچه با حلق یا تقصیر از احرام خارج شده باشند، ازدواجشان صحیح است هر چند طواف نساء را انجام نداده باشند.

مسأله 2419- پدر یا جد پدرى مى‌توانند در صورتى که براى دختر نابالغ مفسده نداشته باشد، او را به عقد ازدواج درآورند و پس از ازدواج، نزدیکى با همسر نابالغ جایز نیست ولى دیگر بهره‌گیرى‌هاى جنسى اشکال ندارد.

اگر مرد با همسر نابالغ خود نزدیکى کند، این کار حرام عقد آنها را باطل نمى‌سازد و نزدیکى آنها پس از بالغ شدن همسر نیز حرام نمى‌گردد، ولى اگر با این کار دختر افضا شود؛ یعنى راه بول و حیض یا راه حیض و غایط او یکى شود، باید ارش بپردازد، یعنى خسارتى را که به همسر وارد کرده جبران کند و اگر پس از افضا او را طلاق دهد، به جاى ارش باید دیه کامل بپردازد و در هر حال، علاوه بر مهریه همسر باید تا پایان عمر نفقه او را نیز بدهد، هر چند او را طلاق دهد و او نیز با شوهر دیگرى ازدواج کند.

مسأله 2420- زنى که شوهرش سه مرتبه او را طلاق داده، بر شوهرش حرام مى‌شود، ولى اگر با مرد دیگرى ازدواج کند با شرایطى که در کتاب طلاق گفته مى‌شود، شوهر اوّل مى‌تواند بعد از جدایى از شوهر دوم و گذشتن زمان عدّۀ او، زن را براى خود عقد نماید.

احکام ازدواج دائم‌

مسأله 2421- زنى که عقد دائمى شده، نباید بى‌عذر شرعى بدون اجازۀ شوهر از‌ خانه بیرون رود و باید خود را براى هر لذّتى که او مى خواهد و عذر شرعى براى زن در اجتناب آن نیست، تسلیم نماید، و اگر در اینها از شوهر اطاعت کند، تهیّۀ غذا و لباس و منزل و سایر لوازم منزل او (با در نظر گرفتن شؤون زن) بر شوهر واجب است، و اگر تهیّه نکند؛ چه توانایى داشته باشد یا نداشته باشد، مدیون زن است.

(گفتنى است که نزدیکى از راه دبر جزء حقوق مرد بر زن نیست، و زن مى‌تواند از تسلیم شدن در این زمینه امتناع ورزد. بلکه مرد نمى‌تواند بدون رضایت زن به این کار اقدام ورزد). مسأله 2422- اگر زن در کارهایى که در مسألۀ پیش گفته شد بدون عذر شرعى اطاعت شوهر نکند، گناهکار است و حقّ غذا و لباس و منزل و سایر لوازم و همخوابى ندارد ولى مهر او از بین نمى‌رود.

مسأله 2423- اگر در عقد ازدواج انجام کارى از خدمات منزل را بر زن شرط کرده باشند؛ مثلًا در ضمن عقد غذاپختن را ذکر کرده یا عقد را بر اساس آن جارى کرده باشند به نحوى که تخلّف از آن تخلّف از قرارداد محسوب گردد، زن باید به تعهّد خود عمل نماید و در غیر این صورت زن وظیفه ندارد خدمت خانه را انجام دهد و مى‌تواند بابت کارهاى خانه از شوهر خویش مطالبۀ مزد نماید، همچنان که مى‌تواند بابت کارهایى که به درخواست شوهر قبلًا انجام داده مزد بگیرد، مگر در چهار صورت:

1- در وقت انجام آن کارها با آگاهى از استحقاق مزد قصد مجانیت کرده باشد.

2- از استحقاق مزد مطّلع نبوده ولى به طور مطلق قصد مجانیت کرده باشد (یعنى قصد داشته بدون مزد غذا- مثلًا- بپزد، حتّى به فرض آن که حقّ مزد گرفتن داشته باشد)

3- پس از انجام آن کارها، حقّ مزد خویش را اسقاط کرده باشد.

4- شوهر قصد مجانى بودن کار را داشته و درخواست وى ظاهر در این معنا باشد.

مسأله 2424- اگر زن سفر رود چنانچه سفر مانند سفر حجّ و نذر، واجب باشد، مخارج سفر زن که بیشتر از مخارج وطن است، با شوهر نیست، ولى اگر زن به طور‌ متعارف نیازمند به سفر است تمام مخارج سفر وى با شوهر است هر چند بیشتر از مخارج وطن باشد، ولى اگر نیازمندى زن به سفر متعارف نباشد، مخارج سفر افزوده از مخارج وطن با شوهر نیست، و اگر سفر براى زن ضرورى نباشد و با اجازۀ شوهر سفر کند لزوم پرداخت مخارج سفر زن بستگى به نحوۀ توافق وى با شوهر خود دارد، و اگر شوهر مایل باشد که زن را سفر ببرد، بر زن لازم است که همراه وى برود و خرج سفر زن بر عهدۀ شوهر است.

مسأله 2425- زنى که از شوهر اطاعت مى‌کند اگر مطالبه خرجى کند و شوهر ندهد مى‌تواند براى وادارکردن شوهر به پرداخت نفقه به حاکم شرع و اگر ممکن نباشد به مؤمنان عادل و اگر آن هم ممکن نباشد به مؤمنان فاسق مراجعه نماید، و چنانچه نتواند شوهر را به دادن خرجى وادار کند مى‌تواند در هر روز به اندازه خرجى آن روز را بدون اجازۀ شوهر از مال او بردارد، همچنین مى‌تواند خرجى روزهاى قبلى را که شوهر نپرداخته بدین ترتیب از وى بگیرد و اگر ممکن نیست چنانچه ناچار باشد که معاش خود را تهیّه کند و با اطاعت شوهر تهیّۀ معاش براى وى ممکن نباشد، در موقعى که مشغول تهیّۀ معاش است اطاعت شوهر بر او واجب نیست.

مسأله 2426- مرد باید در هر چهار شب یک شب نزد زن دائمى خود بماند.

مسأله 2427- شوهر نمى‌تواند بیش از چهار ماه قمرى نزدیکى با عیال دائمى خود را بدون رضایت وى ترک کند.

مسأله 2428- اگر در عقد دائمى مهر را معیّن نکنند عقد صحیح است و چنانچه مرد با زن نزدیکى کند، باید مهر او را مطابق مهر زنهایى که مثل او هستند، بدهد، و امّا در عقد موقّت چنانچه مهر را معیّن نکنند عقد باطل است.

مسأله 2429- اگر موقع خواندن عقد دائمى براى دادن مهر مدّتى معیّن نکرده باشند، زن مى‌تواند پیش از گرفتن مهر از نزدیکى کردن شوهر جلوگیرى کند، چه شوهر توانایى دادن مهر را داشته باشد چه نداشته باشد، ولى اگر پیش از گرفتن مهر به نزدیکى کردن راضى شود و شوهر با او نزدیکى کند، دیگر نمى‌تواند بدون عذر شرعى از‌ نزدیکى کردن شوهر جلوگیرى نماید.

ازدواج موقّت‌

مسأله 2430- ازدواج موقّت هر چند براى لذّت بردن هم نباشد صحیح است، همسر موقّت را «متعه» یا «صیغه» نیز مى‌گویند.

مسأله 2431- احتیاط مستحبّ آن است که شوهر بى‌رضایت زن بیش از چهار ماه نزدیکى با همسر موقّت خود را ترک نکند.

مسأله 2432- زنى که به ازدواج موقّت در مى‌آید اگر در عقد شرط کند که شوهر با او نزدیکى نکند، عقد و شرط او صحیح است و شوهر فقط مى تواند لذتهاى دیگر از او ببرد، ولى اگر بعداً به نزدیکى راضى شود، شوهر مى‌تواند با او نزدیکى نماید.

مسأله 2433- زنى که صیغه شده اگر چه آبستن شود حقّ خرجى ندارد مگر حقّ خرجى را براى وى شرط کرده باشند. مسأله 2434- زنى که صیغه شده حقّ همخوابى ندارد و از شوهر ارث نمى‌برد و شوهر هم از او ارث نمى‌برد، مگر در صورتى که حقّ همخوابى را شرط کرده باشند، و نیز اگر ارث بردن را شرط کرده باشند هر کس ارث بردن وى شرط شده، ارث مى‌برد.

مسأله 2435- همسر موقّت اگر نداند که حقّ خرجى و همخوابى ندارد عقد او صحیح است، و براى آن که نمى‌دانسته، حقّى به شوهر پیدا نمى‌کند.

مسأله 2436- زنى که صیغه شده، مى‌تواند بدون اجازۀ شوهر از خانه بیرون برود، ولى اگر به واسطۀ بیرون رفتن حقّ شوهر از بین مى‌رود، بیرون رفتن او حرام است.

مسأله 2437- اگر زنى مردى را وکیل کند که به مدّت و مبلغ معیّن او را براى خود صیغه نماید، چنانچه مرد او را به عقد دائم خود درآورد، یا به غیر از مدّت یا مبلغى که معیّن شده او را صیغه کند وقتى آن زن فهمید، اگر پیش از آن که عقد انجام شده را رد کند، رضایت خود را به آن ابراز کند عقد صحیح وگرنه باطل است.

مسأله 2438- پدر یا جدّ پدرى براى محرم شدن مى‌تواند زنى را به عقد پسر‌ نابالغ خود درآورد و نیز مى‌تواند دختر نابالغ خود را براى محرم شدن به عقد کسى درآورد ولى در هر دو صورت باید پسر یا دختر نابالغ صلاحیت بهره‌گیرى جنسى داشته باشند یا مدّت عقد را به اندازه‌اى قرار دهند که صلاحیت پیدا کنند.

مسأله 2439- اگر پدر یا جدّ پدرى، طفل خود را که در محلّ دیگرى است و نمى‌داند زنده است یا مرده، براى محرم شدن به عقد کسى درآورد، بر حسب ظاهر محرم بودن حاصل مى‌شود، و چنانچه بعداً معلوم شود که در موقع عقد، آن فرزند زنده نبوده، عقد باطل است و کسانى که به واسطۀ عقد ظاهراً محرم شده بودند، نامحرمند.

مسأله 2440- اگر مرد مدّت صیغه زن را ببخشد، چنانچه با او نزدیکى کرده، باید تمام مهرى را که قرار گذاشته‌اند به او بدهد، بلکه بنا بر احتیاط اگر نزدیکى هم نکرده تمام آن را بدهد.

مسأله 2441- مرد نمى‌تواند زنى را که در ازدواج موقت وى است به عقد دائم درآورد مگر آن که بقیۀ مدت ازدواج موقّت را ببخشد و بعد از تمام شدن یا بخشیدن مدّت متعه مى‌تواند او را به عقد دائم خود درآورد هر چند هنوز عده‌اش تمام نشده باشد.

احکام نگاه‌کردن‌

مسأله 2442- نگاه کردن مرد به بدن زن نامحرم که نه سالش تمام شده و به موى آنان چه با قصد لذّت و چه بدون آن حرام است و نگاه کردن به صورت و دستها تا مچ اگر به قصد لذّت باشد یا بترسد به حرام بیفتد حرام است، و احتیاط مستحبّ آن است که بدون این دو هم به آنها نگاه نکند.

نگاه کردن زن بدون قصد لذّت به مواضعى از بدن مرد که معمولًا پوشیده است بنا بر احتیاط واجب حرام است، و نگاه کردن به قصد لذّت به تمام مواضع مرد حرام است.

لازم به توضیح است که مراد از لذّت در مسائل این فصل، لذّت شهوانى و جنسى است، که مرتبۀ شدید آن معمولًا در مقدّمات نزدیکى براى انسان پدید مى‌آید، نه لذّتى‌ است که مثل پدر و مادر از نگاه کردن به فرزند مى‌برند و یا لذّتى که از نگاه کردن به بناهاى زیبا یا سبزه‌زار و گلستان و مانند آن براى انسان پدید مى‌آید.

مسأله 2443- اگر انسان بدون قصد لذّت به صورت و دستها و موى زنان اهل کتاب مثل یهود و نصارى بلکه هر زن کافرى نگاه کند، در صورتى که نترسد که به حرام بیفتد اشکال ندارد و احتیاط واجب آن است که به دیگر اعضاى آنان نگاه نکند.

مسأله 2444- زن باید بدن و موى خود را از مرد نامحرم بپوشاند و احتیاط مستحبّ آن است که بدن و موى خود را از پسرى هم که بالغ نشده ولى خوب و بد را مى‌فهمد بپوشاند.

لخت شدن زن مسلمان در نزد زن اهل کتاب جایز نیست.

مسأله 2445- نگاه کردن به عورت دیگرى حتّى به عورت بچۀ ممیّزى که خوب و بد را مى‌فهمد حرام است، اگر چه از پشت شیشه یا در آینه یا آب صاف و مانند اینها باشد ولى زن و شوهر و کسانى که در حکم آنها هستند مى‌توانند به تمام بدن یکدیگر نگاه کنند. مسأله 2446- مرد و زنى که با یکدیگر محرمند بدون قصد لذّت مى‌توانند غیر از عورت به تمام بدن یکدیگر نگاه کنند.

مسأله 2447- مرد نباید با قصد لذّت به بدن مرد دیگر نگاه کند و نگاه کردن زن هم به بدن زن دیگر با قصد لذّت حرام است.

مسأله 2448- عکس برداشتن مرد از زن نامحرم اگر همراه با کار حرامى همچون نگاه کردن به غیر از وجه و کفین و دست زدن به بدن، یا نگاه کردن با لذّت یا خوف وقوع در حرام نباشد حرام نیست، و اگر زن نامحرمى را بشناسد نباید به عکس او نگاه کند مگر به وجه و کفین یا به زنهاى بى حجابى که از آشکار شدن پرهیز ندارند که نگاه کردن به عکس بدون لذّت و خوف وقوع در حرام جایز است.

مسأله 2449- اگر زن بخواهد در صورت ضرورت زن دیگر یا مردى غیر از شوهر خود را تنقیه کند یا عورت او را آب بکشد، باید چیزى در دست کند که دست او‌ به عورت آن مرد نرسد و همچنین است اگر مرد بخواهد در صورت ضرورت مرد دیگرى یا زنى غیر از زن خود را تنقیه کند یا عورت او را آب بکشد.

مسأله 2450- اگر زنى براى معالجه ناچار باشد به مرد نامحرم مراجعه کند و مرد براى معالجۀ زن نامحرم ناچار باشد که او را نگاه کند و دست به بدن او بزند اشکال ندارد، ولى اگر با نگاه کردن بتواند معالجه کند نباید دست به بدن او بزند و اگر با دست زدن بتواند معالجه کند نباید او را نگاه کند، همچنین اگر معالجه منحصر به پزشک نامحرم نباشد ولى زن در اثر بى اطلاعى از پزشک معالج زن یا محرم، ناچار باشد که به مرد نامحرم مراجعه کند، در صورتى که معالجه مرد بدون دست زدن یا نگاه کردن به قسمتهاى محرّم از اعضاى زن امکان‌پذیر نباشد، و مرد بداند که معالجه به مثل او منحصر نیست، جایز نیست معالجه کند.

مسأله 2451- اگر انسان براى معالجۀ غیر همسر خود ناچار باشد که به عورت او نگاه کند، بنا بر احتیاط مستحبّ آینه‌اى را در مقابل گذاشته و در آن نگاه کند، ولى اگر چاره‌اى جز نگاه کردن به عورت نباشد بدون تردید اشکال ندارد.

مسائل متفرّقه زناشوئى‌

مسأله 2452- کسى که به واسطۀ نداشتن زن بى‌اختیار به حرام مى‌افتد، واجب است زن بگیرد.

مسأله 2453- اگر شوهر در عقد شرط کرده باشد که زن باکره باشد و بعد از عقد معلوم شود باکره نبوده، مى‌تواند عقد را به هم بزند.

مسأله 2454- ماندن مرد و زن نامحرم در محلّ خلوتى که خطر ارتکاب حرام باشد حرام است.

مسأله 2455- اگر مرد مهر زن خود را در عقد معیّن کند و قصدش این باشد که آن را ندهد، عقد صحیح است و باید مهر او را بدهد.

مسأله 2456- مسلمانى که منکر خدا یا یگانگى خداوند یا رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله‌ شود مرتدّ مى‌شود و انکار حکم ضرورى دین (یعنى حکمى که مسلمانان جزء دین اسلام مى‌دانند مثل واجب بودن نماز و روزه) با اعتراف به توحید و رسالت سبب ارتداد نیست، هر چند ضرورى بودن آن را بداند، ولى در مسأله 1107 اشاره شد که کسى که یکى از ضروریات دین را انکار مى‌کند و شبهه‌اى در حق وى نباشد و شک داریم که به دو اصل توحید و رسالت ایمان قلبى دارد، شرعاً کافر بشمار مى‌آید، هر چند ضرورى بودن آن حکم را نداند.

مسأله 2457- اگر زن پیش از آن که شوهرش با او نزدیکى کند یا در زمان یائسگى مرتدّ شود عقد او باطل است، ولى در موارد دیگر که باید به دستورى که در احکام طلاق گفته خواهد شد عدّه نگهدارد، اگر در بین عدّه به اسلام بازگردد عقد باقى و اگر تا آخر عدّه مرتدّ بماند عقد باطل است.

مسأله 2458- مردى که پدر یا مادرش هنگام انعقاد نطفۀ او مسلمان بوده‌اند اگر مرتدّ شود عقد زن مسلمانش باطل مى‌شود و باید زن وى مقدارى که در احکام طلاق گفته مى‌شود عدّه وفات نگهدارد.

مسأله 2459- مردى که از پدر و مادر غیر مسلمان بدنیا آمده و مسلمان شده، اگر قبل از نزدیکى یا در زمان یائسگى زن مرتدّ شود، عقد وى باطل مى شود و اگر بعد از نزدیکى و قبل از یائسگى زن، مرتدّ شود، باید زن وى به مقدارى که در احکام طلاق گفته مى‌شود عدّۀ طلاق نگهدارد، پس اگر پیش از تمام شدن عدّه، شوهر او مسلمان شود عقد باقى وگرنه باطل است.

مسأله 2460- اگر زن با مرد شرط کند که او را از شهرى بیرون نبرد و مرد هم قبول کند، نباید زن را بدون رضایت او از آن شهر بیرون ببرد.

مسأله 2461- اگر زن انسان از شوهر دیگرش دخترى داشته باشد، انسان مى‌تواند آن دختر را براى پسر خود که از آن زن نیست عقد کند و نیز اگر دخترى را براى پسر خود عقد کند، مى‌تواند با مادر آن دختر ازدواج کند.

مسأله 2462- اگر زنى از زنا هم آبستن شود، جایز نیست بچه را سقط کند.

مسأله 2463- اگر کسى با زنى که شوهر ندارد و در عدّۀ کسى هم نیست زنا کند چنانچه بعد او را عقد کند و بچه‌اى از آنان پیدا شود، در صورتى که ندانند از نطفۀ حلال است یا حرام، آن بچه حلال‌زاده است.

مسأله 2464- اگر مرد و زن ندانند که زن در عدّه است، یا ندانند که عقد در حال عدّه باطل است و با یکدیگر ازدواج کنند و بچه‌اى از آنان به دنیا آید، حلال‌زاده است و تمام احکام اولاد را دارا مى‌باشد، همچنین اگر یکى از مرد و زن نداند که زن در عدّه است یا نداند که عقد در حال عدّه باطل است، بین او و بچه‌اى که بدنیا مى‌آید تمام احکام اولاد جارى است، ولى دیگرى که مى‌دانسته که زن در عدّه است و عقد در حال عدّه باطل است، از بچه ارث نمى‌برد و بچه هم از وى ارث نمى‌برد ولى این دو به هم محرمند و احکام محرمیت را دارا مى‌باشند، لذا مى‌توانند همچون دیگر محرمها به همدیگر نگاه کنند و ازدواج آنها با یکدیگر جایز نیست، و همانند دیگر فرزندان حقّ نفقه دارد، و در هر دو صورت عقد زن و شوهر باطل است و اگر در حال عدّه نزدیکى شده باشد به یکدیگر حرام ابدى مى‌باشند.

مسأله 2465- اگر زن بگوید یائسه‌ام و به درستى گفتار او اطمینان نباشد نباید حرف او را قبول کرد، ولى اگر بگوید شوهر ندارم یا در عدّه نیستم، تا اطمینان به بطلان گفتۀ او نباشد حرف او قبول مى‌شود.

مسأله 2466- اگر بعد از آن که انسان با زنى ازدواج کرد، کسى بگوید آن زن شوهر داشته و زن بگوید نداشتم، چنانچه شرعاً ثابت نشود که زن شوهر داشته، باید حرف زن را قبول کرد.

مسأله 2467- تا هفت سال قمرى پسر یا دختر تمام نشده، پدر نمى‌تواند او را از مادرش جدا کند ولى مادر باید در نحوۀ تربیت و ادارۀ فرزند نظر پدر را رعایت کند، در دوران شیردهى، زن حقّ دارد فرزند خود را شیر بدهد، مگر آن که کس دیگرى یافت شود که حاضر باشد مجّانى یا با مزد کمترى بچه را شیر دهد، در این صورت پدر مى‌تواند بچه را از مادر جدا سازد، هر چند مستحبّ است که چنین کارى را نکند و‌ فرزند را در نزد مادر خود باقى بگذارد. در این زمان هم رعایت نظر پدر در تربیت و ادارۀ فرزند بر مادر وى لازم است.

مسأله 2468- مستحبّ است در شوهر دادن دخترى که بالغه است (یعنى مکلّف شده) و به سنى رسیده که حیض دیدن وى متعارف است، عجله کنند، از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که یکى از سعادتهاى مرد آن است که دخترش در خانۀ او حیض نبیند.

مسأله 2469- اگر زن مهر خود را به شوهر صلح کند که زن دیگرى نگیرد، احتیاط واجب آن است که زن مهر را نگیرد و شوهر هم با زن دیگرى ازدواج نکند.

مسأله 2470- کسى که از زنا بدنیا آمده، اگر زن بگیرد و بچه‌اى پیدا کند، آن بچه حلال‌زاده است. مسأله 2471- هر گاه مرد در روزۀ ماه رمضان یا در حال حیض زن با او نزدیکى کند معصیت کرده، ولى اگر بچه‌اى از آنان بدنیا آید، حلال‌زاده است.

مسأله 2472- زنى که یقین دارد شوهرش مرده، اگر بعد از عدّۀ وفات که مقدار آن در احکام طلاق گفته خواهد شد، شوهر کند و بعد معلوم شود که شوهرش نمرده، باید از شوهر دوم جدا شود و به شوهر اوّل حلال است؛ ولى اگر شوهر دوم با او نزدیکى کرده باشد، زن باید عدّۀ وطى شبهه که مقدار آن همچون مقدار عدّۀ طلاق است، نگهدارد و در دوران عدّه، شوهر اوّل نباید با او نزدیکى کند ولى دیگر بهره‌گیرى‌هاى جنسى جایز است و نفقۀ او بر شوهر اوّل است.

آغاز عدّۀ وطى شبهه، از آخرین نزدیکى شوهر دوم با زن مى‌باشد، و شوهر دوم به جهت نزدیکى با وى باید مهر او را بدهد و اگر مهر المسمّى (یعنى مهرى که در عقد تعیین شده) با مهر المثل (یعنى مهر زنانى که همچون وى مى‌باشند) تفاوت دارد، در تفاوت آن بنا بر احتیاط با هم مصالحه کنند.

احکام شیردادن‌

مسأله 2473- اگر زنى بچه‌اى را با شرایطى که در مسألۀ (2483) و بعد از آن، گفته خواهد شد شیر دهد، رابطه‌هاى رضاعى زیر پدید مى‌آید، این روابط که نسبى آنها موجب محرمیت مى‌شود رضاعى آنها نیز سبب محرمیت مى‌گردد:

1- آن زن مادر رضاعى کودک مى‌شود.

2- شوهر آن زن که شیر از اوست، پدر رضاعى کودک مى‌شود.

3- پدر و مادر آن مرد و اجداد او- اگر چه رضاعى باشند- جدّ و جدّۀ پدرى رضاعى آن کودک مى‌شوند.

4- پدر و مادر آن زن و اجداد او- اگر چه رضاعى باشند- جدّ و جدّۀ مادرى رضاعى آن کودک مى‌شوند.

5- پسران- نسبى و رضاعى- آن مرد یا زن، برادران رضاعى کودک و دختران- نسبى و رضاعى- آنها خواهران رضاعى او مى‌شوند.

6- نوادگان- نسبى و رضاعى- آن مرد یا زن، برادرزادگان و خواهر زادگان رضاعى کودک مى‌شوند.

7- برادر- نسبى و رضاعى- آن مرد عموى رضاعى، و خواهر- نسبى و رضاعى- او عمۀ رضاعى کودک مى‌شوند.

8- برادر- نسبى و رضاعى- آن زن دایى رضاعى، و خواهر- نسبى و رضاعى- او خالۀ رضاعى کودک مى‌شوند.

9- عمو و عمه و دایى و خالۀ آن مرد- هر چند با واسطه باشند- به ترتیب عمو و عمه و دایى و خالۀ پدر رضاعى کودک مى‌شوند.

10- عمو و عمه و دایى و خاله آن زن- هر چند با واسطه باشند- به ترتیب عمو و عمه و دایى و خالۀ مادر رضاعى کودک مى‌شوند.

مسأله 2474- اگر زنى بچه را با شرایطى که در مسألۀ (2483) و بعد از آن گفته مى‌شود شیر دهد، پدر آن بچه- اگر چه رضاعى باشد- نمى‌تواند با دخترها و نوه‌هاى‌ نسبى آن زن ازدواج کند؛ ولى ازدواج او با دخترها و نوه‌هاى رضاعى آن زن، مانعى ندارد، و همچنان پدر آن بچه نمى‌تواند با دخترها و نوه‌هاى شوهرى که شیر از اوست- اگر چه رضاعى باشند- ازدواج نماید؛ بلکه بنا بر احتیاط واجب مادر آن بچه نیز نمى‌تواند با اولاد مردى که شیر از اوست- اگر چه با واسطه باشند- یا با اولاد نسبى زن شیر دهنده- اگر چه با واسطه باشند- ازدواج کند، همچنان که نباید در نگاه کردن و دست دادن و مانند آن، آنها را محرم بداند.

مسأله 2475- اگر زنى کودکى را با شرایطى که در مسأله (2483) و بعد از آن گفته مى‌شود شیر دهد، شوهر آن زن که شیر از اوست، بنا بر احتیاط واجب نمى‌تواند با اولاد- نسبى و رضاعى- پدر آن کودک- هر چند با واسطه باشند- و با اولاد نسبى مادر آن کودک ازدواج نماید، همچنان که در نگاه کردن و دست دادن و سایر احکام محرمیت نمى‌تواند مانند یکى از محارم رفتار کند؛ ولى ازدواج خویشان شوهر با خواهر و برادر آن بچه مانعى ندارد.

مسأله 2476- اگر زنى کودکى را شیر کامل بدهد، بنا بر احتیاط واجب نمى‌تواند با اولاد نسبى و رضاعى پدر آن کودک- اگر چه با واسطه باشند- و با اولاد نسبى مادر آن کودک ازدواج نماید. همچنان که در نگاه کردن و دست دادن و دیگر احکام محرمیت نمى‌تواند مانند یکى از محارم رفتار نماید؛ ولى ازدواج خویشان آن زن با برادر و خواهر آن بچه مانعى ندارد.

مسأله 2477- اگر انسان با زنى که کودکى را شیر کامل داده، ازدواج کند و با آن زن نزدیکى نماید دیگر نمى‌تواند دختر آن زن و اولاد و نوادگانش را- ولو رضاعى باشند- براى خود عقد کند؛ هر چند آن زن از زوجیت او خارج شود.

مسأله 2478- اگر انسان با زنى ازدواج کند، دیگر نمى‌تواند با زنى که آن همسر را شیر کامل داده و با مادر و مادربزرگ آن زن- اگر چه رضاعى باشند- ازدواج نماید؛ هر چند هنوز با آن همسر نزدیکى نکرده باشد.

مسأله 2479- انسان نمى‌تواند با زنى که مادر یا مادربزرگش او را شیر کامل داده، ازدواج کند، همچنین زن نمى‌تواند با مردى که مادر یا مادربزرگش او را شیر کامل داده، ازدواج نماید و نیز اگر زن پدر یا زن پدربزرگ انسان از شیر پدر یا پدربزرگ بچه‌اى را شیر داد انسان نمى‌تواند با آن بچه ازدواج نماید.

و اگر کسى دختر یا پسر شیرخوارى را براى خود عقد کند، بعد از عقد مادر یا مادربزرگ او یا زن پدر او از شیر پدر یا زن پدربزرگ او از شیر پدربزرگ، بچه را شیر کامل دهد، عقد آنها باطل مى‌شود. حکم ازدواج با زنى که مادر رضاعى انسان او را شیر کامل داده است در مسائل 2485 و 2486 خواهد آمد.

مسأله 2480- با زن و مردى که خواهر، یا زن برادر انسان از شیر برادر، او را شیر کامل داده‌اند، نمى‌شود ازدواج کرد، اگر چه خواهر یا برادر رضاعى باشند. همچنین است اگر خواهرزاده یا برادرزاده یا نوۀ خواهر یا نوۀ برادر انسان یا همسران آنها از شیر خواهرزاده و برادرزاده او را شیر کامل داده باشند. اگر دختر یا پسر شیرخوارى را براى خود عقد کند و بعد یکى از این افرادى که گفته شد او را شیر کامل بدهد، عقد باطل مى‌شود.

مسأله 2481- اگر زنى فرزند دختر نسبى خود را شیر کامل دهد، آن دختر بر پدر آن بچه- هر چند رضاعى باشد- حرام مى‌گردد و همچنین است اگر بچه‌اى را که شوهر دخترش از زن دیگر دارد- هر چند رضاعى باشد- شیر دهد، بلکه بنا بر احتیاط واجب اگر مادربزرگ نوۀ پسرى- نسبى- خود را شیر دهد، عروسش که مادر آن طفل شیرخوار است، بر پسرش حرام مى‌شود؛ و همچنین است اگر بچه‌اى را که عروسش از شوهر دیگر دارد، شیر دهد.

مسأله 2482- اگر زن پدر دخترى، بچۀ شوهر آن دختر را از شیر آن پدر شیر کامل دهد، آن دختر بر شوهر خود حرام مى‌شود؛ خواه بچه از همان دختر باشد یا از زن دیگر شوهر او.

شرایط شیر دادنى که علّت محرم شدن است‌

مسأله 2483- شیر دادنى که علّت محرم شدن است ده شرط دارد:

1- شیر، شیر کودک دایه باشد؛ پس اگر بدون باردارى شیر در سینۀ زنى جمع شود یا بر اثر باردارى شیر پیدا شده ولى کودک او به حدى نرسیده که از این شیر تغذیه کند یا تغذیۀ او مشکوک است، این شیر سبب محرمیت نمى‌شود؛ ولى اگر نزدیک تولد کودک است و حمل از آن تغذیه مى‌کند به طورى که عرفاً این شیر، شیر آن کودک به حساب مى‌آید، موجب محرمیت مى‌شود.

2- بچه شیر زن زنده را بخورد؛ پس اگر مقدارى از رضاع معتبر را از پستان زنى که مرده است شیر بخورد، فایده ندارد.

3- شیر آن زن از زنا نباشد؛ پس اگر شیر بچه‌اى را که از زنا به دنیا آمده به بچۀ دیگرى بدهند، به واسطۀ آن شیر بچه به کسى محرم نمى‌شود؛ ولى شیر مباشرت به شبهه و مباشرتى که از جهت دیگر حرام است؛ مانند مباشرت در حال احرام یا ضرر شدید یا حیض، سبب محرم شدن مى‌شود.

4- بچه شیر را مستقیم از سینۀ زن بنوشد؛ پس اگر شیر را بدوشند و به کودک بنوشانند، کافى نیست.

5- باید شیر در دهان کودک از شیر بودن خارج نشود؛ پس اگر با مایعى مخلوط شود به طورى که دیگر به آن شیر نگویند، سبب محرمیت نمى‌شود.

6- مقدار شیرى که سبب محرمیت است از یک شوهر باشد؛ پس اگر زنى بچه‌اى را از شیر مردى هفت مرتبه شیر بدهد و از شوهرش طلاق گرفته با مرد دیگرى ازدواج کند و از شیر شوهر دوم هشت مرتبه به همان کودک شیر بدهد، آن بچه به کسى محرم نمى‌شود؛ اگر چه در این بین کودک از شیر زن دیگرى تغذیه نکرده باشد.

7- شیردهنده یک زن باشد؛ پس اگر مردى دو زن داشته باشد و یکى از آنها کودکى را مثلًا هفت مرتبه و دیگرى هشت مرتبه شیر بدهد، آن بچه به کسى محرم نمى‌شود؛ اگر چه تمام شیرها مال یک شوهر باشد.

8- بچه مقدارى از شیر معتبر را قى نکند؛ ولى اگر کودک بعد از سیر شدن اضافه بخورد و آن اضافه را قى کند، مانعى ندارد.

9- شیرى که کودک مى‌خورد در رشد او تأثیر محسوسى بگذارد به طورى که متعارف مردم بگویند از آن شیر استخوان او محکم شده و گوشت در بدنش روییده است، یا پانزده مرتبۀ کامل یا یک شبانه‌روز به طورى که در مسألۀ بعد گفته مى‌شود، شیر بخورد؛ بلى اگر ده مرتبه به او شیر دهند و در بین آن، زن دیگرى او را شیر ندهد، احتیاط مستحبّ آن است که کسانى که به واسطۀ شیر خوردن به او محرم مى‌شوند، با او ازدواج نکنند و در نگاه کردن و دست دادن و مانند آن او را محرم ندانند.

10- از ابتداى شیرخوردن بچه دو سال نگذشته باشد؛ بنابراین کودکى که در ابتداى ماه دوم تولد شروع به شیرخوردن کرده، چنانچه مقدارى از شیرخوردن او بعد از ورود در ماه بیست و ششم از بدو تولد واقع شود، به کسى محرم نمى‌شود و اگر تمام مقدار معتبر را در ماه بیست و پنجم یا جلوتر بخورد محرم مى‌شود. این امر در فرزند زن شیرده یا پیدایش شیر زن معتبر نیست؛ پس چنانچه از شروع شیر زن یا از شروع شیرخوردن کودک او بیش از دو سال گذشته باشد، و با آن شیر کودک دیگرى را با شرایط معتبر شیر بدهد، باعث محرمیت مى‌گردد.

مسأله 2484- گفته شد که اگر کودکى یک شبانه روز شیر زنى را بخورد، باعث محرمیت مى‌شود، این شیر خوردن باید به طور کامل باشد (یعنى در این مدت کودک گرسنه نماند و هر گاه نیاز به شیر خوردن داشت شیر بنوشد) و در این امر فرقى نمى‌کند که در هر بار به مقدار کامل بخورد یا شیر مورد نیاز را در چندین دفعه بخورد (یعنى مقدارى شیر خورده و بعد از بازى یا استراحت یا خواب مختصر شیر خوردن خود را کامل کند) ولى باید در بین یک شبانه روز غذا یا شیر کس دیگرى را نخورد. البتّه چیزهایى که خوردن آن در مدت شیر خوردن متعارف است؛ مثلًا مقدار مختصرى عرق‌ نعناع که براى جلوگیرى از نفخ معده به کودک مى‌دهند، اشکال ندارد.

معیار دیگرى که براى مقدار شیر خوردن گفته شد، پانزده مرتبۀ کامل بود، کودک نباید در بین پانزده مرتبه شیر زن دیگرى را- ولو به طور ناقص- بخورد؛ ولى تغذیه‌هاى دیگر مانعى ندارد و در مورد معیار دیگر (یعنى شیر خوردن به مقدارى که به طور محسوس موجب رشد گوشت کودک و محکم شدن استخوان او شود) خوردن غذاها یا شیر زن دیگر در اثنا مانعى ندارد.

مسأله 2485- اگر کودک با شرایطى که در مسائل قبل گفته شد از زنى شیر بخورد، آن زن مادر رضاعى او و مردى که شیر از اوست پدر رضاعى کودک و آن کودک فرزند رضاعى آنها شده، با اولاد نسبى آن زن و مرد، برادر و خواهر مى‌شوند؛ ولى چنانچه آن مرد یا زن فرزند رضاعى دیگرى داشته باشند، این کودک در صورتى با آنها برادر و خواهر مى‌شود که تمام شیرها از یک مرد باشد؛ پس اگر زن از شیر شوهر خود پسرى را پانزده مرتبه شیر بدهد و بعد شوهر دیگر کند و از شیر آن شوهر هم دخترى را پانزده مرتبه شیر دهد، آن دو بچه با یکدیگر برادر و خواهر نمى‌شوند، هر چند فرزندان رضاعى زن شیردهنده و مرد صاحب شیر هستند.

مسأله 2486- اگر زنى از شیر یک شوهر چندین بچه را شیر بدهد، همۀ آنان به یکدیگر و به شوهر و به زنى که آنها را شیر داده، محرم مى‌شوند.

مسأله 2487- اگر کسى دو زن داشته باشد و یکى از آنها با شرایط معتبر پسر بچه‌اى را شیر کامل بدهد و دیگرى دختر بچه‌اى را، آن بچه‌ها به یکدیگر و به آن مرد و به آن زنها محرم مى‌شوند؛ و همچنین است در بیشتر از دو زن.

مسأله 2488- اگر زنى از شیر یک شوهر، پسر و دخترى را شیر کامل بدهد، خواهر و برادر آن دختر، به برادر و خواهر آن پسر محرم نمى‌شوند، لیکن زن شیردهنده و مردى که شیر از اوست، بنا بر احتیاط واجب نباید با اولاد- نسبى و رضاعى- پدر آن پسر و دختر و با اولاد نسبى مادر آنها ازدواج کنند؛ همچنان که نباید در نگاه کردن و مانند آن، آنها را محرم بدانند.

مسأله 2489- انسان نمى‌تواند بدون اذن زن خود با زنهایى که به واسطۀ شیر خوردن، خواهرزاده یا برادرزادۀ زن او شده‌اند، ازدواج کند؛ ولى اگر قبلًا با یکى از آنها ازدواج کرده، ازدواج عمه و خاله صحیح است و اگر از عقد قبلى اطلاع پیدا کنند، حقّ به هم زدن عقد آنها را ندارند.

مسأله 2490- اگر مردى با کودک یا نوجوانى که در اوائل سنین بلوغ است- العیاذ باللّٰه- لواط کند، نمى‌تواند بعد از آن با خواهر یا دختر یا نوه یا مادر یا مادربزرگ آن شخص اگر چه رضاعى باشند (همانند اقوام نسبى) ازدواج نماید، بلکه اگر با کسى که از اوائل سنین بلوغ گذشته است لواط کند، بنا بر احتیاط این حکم جارى است، و اگر در زمان کودکى شخص لواط کرده باشد، بنا بر احتیاط مستحبّ مؤکّد از ازدواج با کسانى که ذکر شد اجتناب نماید و در هر حال هیچ کدام از بستگان لواط کننده بر لواط دهنده حرام نمى‌شوند.

و اگر این کار- العیاذ باللّٰه- پس از ازدواج صورت گرفته باشد، چنانچه با برادر رضاعى زن باشد- همانند برادر نسبى- عقد آنان باطل مى‌گردد و بر یکدیگر حرام ابدى مى‌شوند و اگر با غیر او باشد، باعث بطلان عقد و حرمت ابدى نمى‌شود.

مسأله 2491- بنا بر احتیاط واجب انسان نباید با زنى که برادر انسان را شیر کامل داده ازدواج کند، همچنان که نباید مانند یکى از محارم با او رفتار کند؛ مثلًا به موى او نگاه کند یا به او دست بزند.

مسأله 2492- انسان نمى‌تواند در یک زمان با دو خواهر اگر چه رضاعى باشند- یعنى بواسطۀ شیر خوردن خواهر یکدیگر شده باشند- ازدواج کند و چنانچه دو زن را عقد کند و بعد بفهمد خواهر بوده‌اند، در صورتى که زوجیت هر دو با یک صیغه نکاح خوانده شده است، هر دو عقد باطل است و اگر با دو صیغه باشد چنانچه در دو زمان بوده، عقد اول صحیح و عقد دوم باطل است و اگر در یک زمان هر دو عقد خوانده شده باشد، شوهر مخیر است هر کدام را بخواهد انتخاب نماید.

مسأله 2493- اگر زن از شیر شوهر خود این افراد را شیر دهد شوهرش بر او‌ حرام نمى‌شود، اگر چه بهتر است این کار را نکند:

1- برادر یا خواهر خود.

2- نوۀ- با واسطه و بى‌واسطۀ- خود.

3- عمو یا عمه یا دایى یا خالۀ- با واسطه و بى‌واسطۀ- خود.

4- اولاد بى‌واسطۀ عمو یا دایى خود.

5- اولاد بى‌واسطۀ برادر خود یا نوۀ پسرى- با واسطه و بى‌واسطۀ- او.

مسأله 2494- اگر زنى یکى از خویشان مردى را به تفصیلى که گفته مى‌شود شیر دهد- هر چند از شیر آن مرد نباشد- احتیاط مستحبّ آن است که از ازدواج با آن مرد خوددارى کند و اگر قبل از شیر دادن همسر آن مرد بوده، این شیر دادن زن را بر او حرام نمى‌کند؛ ولى بهتر است این کار را نکند:

1- برادر یا خواهر مرد.

2- نوۀ- با واسطه و بى‌واسطۀ- شوهر خود را، هر چند از زن دیگر باشد.

3- عمو یا عمه یا دایى یا خاله- با واسطه و بى‌واسطۀ- مرد.

4- اولاد بى‌واسطۀ عمه یا خالۀ مرد.

5- اولاد بى‌واسطۀ خواهر مرد یا نوۀ دخترى- با واسطه و بى‌واسطۀ- او.

مسأله 2495- مردى که دو زن دارد اگر یکى از آن دو زن از شیر شوهرش یکى از خویشان زن دیگر را- به تفصیلى که در مسألۀ 2493 گفته شد- شیر دهد، زن دوّم به شوهرش حرام نمى‌شود، ولى بهتر است این کار را نکند؛ پس بهتر است برادر یا خواهر زن دیگر، یا عمو یا عمه یا دایى یا خالۀ او را شیر ندهد.

آداب شیر دادن‌

مسأله 2496- براى شیر دادن بچه، بهتر از هر کس مادر اوست و در روایتى از وجود مبارک حضرت امیر المؤمنین علیه السلام آمده است که: «برکتى که در شیر مادر است در شیر هیچکس نیست» و این شیر دادن حقّ مادر اوست و مى‌تواند براى آن از پدر بچه‌ مزد بگیرد و پدر حقّ ندارد شیر دادن کودک را به دیگرى واگذار کند مگر آن که مادرش بخواهد بیشتر از دایه مزد بگیرد، و مادر مى‌تواند بابت شیرهایى که به درخواست شوهرش قبلًا به کودک داده از پدر بچه مزد بگیرد؛ مگر در چهار صورت:

1- در وقت شیر دادن، با آگاهى از استحقاق مزد قصد مجانیت کرده باشد.

2- از استحقاق مزد مطلع نبوده، ولى به طور مطلق قصد مجانیت کرده باشد (یعنى قصد داشته به طور مجّانى شیر بدهد، خواه حقّ مزد گرفتن داشته باشد یا خیر).

3- بعد از شیر دادن حقّ مزد خود را اسقاط کرده باشد.

4- پدر کودک قصد مجانى بودن داشته و درخواست وى ظاهر در این معنا باشد.

مسأله 2497- مستحبّ است دایه‌اى که براى طفل مى‌گیرند دوازده امامى و داراى اخلاق و رفتار پسندیده و واجد ویژگیهاى یک همسر خوب باشد. و گرفتن دایۀ کم عقل یا ناصبى یا کافر یا زنازاده مکروه است و نیز مکروه است شیر دایه از زنا باشد یا دایه از غذاى حرام (مانند شراب و گوشت خوک و میته و مال غصبى) تغذیه کند.

مسائل متفرّقۀ شیر دادن‌

مسأله 2498- خوب است زنها هر بچه‌اى را شیر ندهند زیرا ممکن است فراموش شود که به چه کسانى شیر داده‌اند و بعداً دو نفر محرم با یکدیگر ازدواج نمایند.

مسأله 2499- کسانى که به واسطۀ شیر خوردن، خویشى پیدا مى‌کنند از یکدیگر ارث نمى‌برند و حقّ‌هاى خویشاوندى که انسان با خویشان خود دارد براى آنان نیست.

مسأله 2500- در صورت امکان باید بچه را بیست و یک ماه تمام شیر بدهند و مستحبّ است او را به مقدار کامل؛ یعنى بیست و چهار ماه تمام، شیر بدهند و زودتر از آن او را از شیر نگیرند. بلى، چنانچه پدر و مادر کودک این امر را صلاح دانسته و به آن راضى باشند، مى‌توانند قبل از بیست و چهار ماه بلکه قبل از بیست و یک ماه کودک را از‌ شیر بگیرند؛ هر چند صورت اخیر خلاف احتیاط استحبابى است. و بنا بر احتیاط کودک را بیش از دو سال شیر ندهند و شیرى که بعد از آن داده مى‌شود، باعث حرمت ابدى نبوده و به خاطر آن مادر حقّ مزد گرفتن ندارد.

مسأله 2501- اگر به واسطۀ شیر دادن حقّ شوهر از بین نرود، زن مى‌تواند بدون اجازۀ شوهرش بچه کس دیگرى را شیر بدهد. و جایز نیست بدون هدف عقلایى یا به قصد اذیت مؤمن بچه‌اى را شیر کامل دهد که به واسطۀ آن شیر دادن به آن بچه، همسرى به شوهر خود حرام شود؛ مگر آن که زوجین به این امر راضى باشند، لذا جایز نیست مادربزرگ بدون غرض عقلایى یا براى اذیت دختر یا دامادش فرزند آنها را شیر کامل دهد؛ مگر آن که آنها راضى باشند.

مسأله 2502- هر گاه مردى بخواهد زن برادرش به او محرم شود، مى‌تواند دختر شیرخوارى را با اجازۀ ولىّ او و رعایت شرایط دیگر به عقد موقّت خود درآورد و در همان حال زن برادرش آن دختر را شیر کامل دهد؛ ولى بنا بر احتیاط واجب باید مدت عقد موقّت به قدرى باشد که دختر به حد قابلیت بهره‌گیرى جنسى برسد، پس از تکمیل شیر، زن برادر به او محرم مى‌شود و اگر شیرى که داده از شیر برادرش باشد، علاوه بر حصول محرمیت عقد دختر نیز باطل مى‌شود.

مسأله 2503- اگر مردى پیش از آن که زنى را براى خود عقد کند، بگوید آن زن محرم اوست یا به امرى که موجب محرمیت مى‌شود اعتراف نماید؛ مثلًا بگوید شیر مادر او را خورده است، وظیفۀ شخصى او تغییر نمى‌کند؛ پس چنانچه به محرم بودن او واقعاً معتقد است نباید با او ازدواج کند و اگر شک دارد به وظیفۀ شاک عمل مى‌نماید، و اما اشخاص دیگر- حاکم شرع و غیر او- چنانچه خلاف گفتۀ او براى آنها ثابت نشود، باید مطابق اقرارش عمل نمایند.

اگر بعد از عقد چنین اعترافى بنماید باز وظیفۀ شخصى او تغییر نمى‌کند امّا وظیفۀ‌ دیگران، چنانچه به حسب ضوابط قضائى حرف او اثبات شود؛ (مثلًا براى حرفش بیّنه داشته باشد، یا زن نیز حرف او را قبول داشته باشد و نظایر این دو راه) کسانى که احتمال صحت این کلام را مى‌دهند، باید حرف او را بپذیرند و ازدواجش با این زن را باطل بدانند و در غیر این صورت باید ازدواجش را صحیح بدانند.

امّا در مورد مهریه اگر با زن نزدیکى نشده یا زن وقت نزدیکى معتقد به جواز شرعى آن نبوده- خواه خود را محرم مى‌دانسته یا در آن تردید داشته است- استحقاق مهریه ندارد و اگر زن با اعتقاد به این که مباشرت آنها شرعاً جایز است به نزدیکى رضایت داده، مستحق مهریه است و از نظر مقدار اگر مهر قرار داده شده با مهر المثل او تفاوت دارد، بنا بر احتیاط در مقدار تفاوت با یکدیگر مصالحه کنند.

مسأله 2504- اگر زن پیش از آنکه با مردى ازدواج کند، بگوید که محرم اوست یا بعد از عقد چنین اعترافى نماید، مانند اعتراف مرد است که در مسألۀ قبل گذشت.

مسأله 2505- شیر دادنى که علّت محرم شدن است به چند راه ثابت مى‌شود:

1- اطّلاع داشتن خود شخص مانند اطّلاع خود زن شیردهنده یا مردى که شیر از اوست.

2- خبر دادن عدّه‌اى که انسان از گفته آنها یقین یا اطمینان پیدا کند.

3- شهادت دو مرد عادل یا یک مرد و دو زن عادل یا چهار زن که عادل باشند.

4- اعتراف زن یا مرد به محرمیت براى کسانى که احتمال مى‌دهند این اعتراف صحیح باشد.

در این سه راه اخیر لازم نیست خبردهنده یا شاهد یا اعتراف‌کننده خصوصیات شیر دادن را به طور کامل بیان کنند، همچنین لازم نیست بدانیم که عقیده ما با عقیده آنها یکى است، بلکه همین مقدار که احتمال دهیم که عقیده آنها در شرایط شیر دادنى که علّت محرمیت مى‌شود با ما یکسان است و در خصوصیاتى که در شیر دادن لازم است، اشتباه‌ نکرده‌اند، کفایت مى‌کند.

مسأله 2506- اگر شک کنند بچه به مقدارى که علّت محرم شدن است، شیر خورده یا نه و هیچ یک از راههایى که در مسألۀ قبل گفته شد نبود، رابطۀ رضاعى ثابت نمى‌شود، اگر چه گمان داشته باشند که به مقدار معتبر شیر خورده است؛ ولى بهتر آن است که احتیاط کنند.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۷/۲۶
مجتبی مهرجو

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">